تبليغاتX
جامعه،فرهنگ،سیاست

 

سنت حسنه ی شلاق زدن در ملاء عام هرچند چهره ی خشنی از جامعه در ذهن ایجاد میکند ولی باعث استحکام ساختار های اخلاقی آن جامعه میشود.

امروز ( 14-12-87) بعد از ظهر که برای کار بیرون میرفتم ، سر میدان شاه سید علی قم، همین سنت حسنه در حال اجرا بود.مجرم که به علت آدم ربایی دستگیر شده بود در  میدان و در انظار مردم شلاق میخورد.شاید عده ای با دیدن این صحنه ها ژست انسان دوستانه به خود بگیرند و نسبت به این نوع اعمال انزجار خود را در قالب نقض شدن حقوق بشر نشان دهند.ولی واقعا این گونه افراد نسبت به حقی که توسط این فرد نقض شده  و ناراحتی و نگرانی ای که برای عده ای درست کرده را نقض حقوق بشر نمیدانند؟

شاید عده ای با گرفتن عکس و فیلم از صحنه شلاق خوردن این آدم ربا و پخش آن در اینترنت و شبکه بلوتوث و نشان دادن آن به عنوان نقض حقوق بشر در قم !!! قصد نشان دادن چهره ای خشن از ایران و به خصوص شهر قم دارند.ولی به نظر من هر عقل سلیم با این گونه برخورد نیروی انتظامی موافق است.

فرهنگ و سنت اسلامی معتقد است هرکس هرگونه حقی را از کسی سلب کرد باید تاوانش را بدهد.دست در برابر دست؛ چشم در برابر چشم و ...آفرین به اسلام و آئینش بخاطر این گونه قوانین.

شاید عده ای ایراد بگیرند که با انجام این گونه مجازات ها در ملاء عام هیچ گونه تغییری در میزان جرم  و جنایت ها مشاهده نمیشود و با وجود انجام این مجازات ها ، باز جرم و جنایت وجود دارد. باید پرسید مگر کسی مدعی است که باید جرم و جنایت به کلی از بین برود . اصلا آیا میتوان جامعه ای را تصور کرد که بدون جرم و جنایت باشد؟ قطعا هرگز. قوانین اسلام و هر قانون بشری دیگری که برای مجازات های فردی و اجتماعی مشخص شده است برای این است که از میزان جرم و جنایت در جامعه تا حدودی کاسته شود.و الا هیچ گاه نمی توان با انجام قوانین، جوامع را از حیث وجود جنایت ها زدود.

در طی دو سه سالی که در برخی از کلان شهرهای کشور طرح مبازه با اوباش ها و مجرمین اجتماعی در حال اجرا بوده است میتوان از کم شدن ظاهری میزان جرم و جنایت ها و هم چنین رضایت مردم از این گونه اقدامات ،پی به مثبت بودن این قبیل مجازات ها در ملاء عام برد.

باز عده ای ممکن است بگویند با گذشت چند سال از اجرای  این طرح، همچنان آمار های جنایت ها بالاست.ایراد اینها درست ولی آیا زیادی جرم و جنایت باید سبب شود که مجرمین به جزای اعمال خود نرسند؟ پس حق افرادی که به جان و ناموس و مال آنها تجاوز شده چگونه باید گرفته شود؟

 

+ نوشته شده توسط علی انصاری در 87/12/14 و ساعت 17:46 |
تشییع پیکر شهدای گمنام و دفن آنها در دانشگاه امیر کبیر تهران ( 5/12/1387) و متعاقب آن اعتراض عده ای از دانشجویان به این برنامه ، سوالی را در ذهن ایجاد میکند که باید جوابی متناسب برای آن یافت.مگر نه اینکه همه ی ما مدیون عمل شهدا هستیم و قدر شناسی از کار آنها حداقل کاری است که از دست ما می آید.پس دیگر این برخورد ها و اعتراض به خاکسپاری آنها در دانشگاه چه معنایی دارد.به نظر من این نوع برخورد ها از جانب دو گروه انجام میشود.اول عده ای هستند که اساسا با کل نظام مشکل دارند.و هر نوع اعتراض آنها به مسائل حکومتی ناشی از این مشکل ساختاری است که با کل نظام دارند.دوم عده ای که با کل نظام و ساختار حکومت ایران مشکل ندارند و آن را پذیرفته اند ولی از جهت دیگر وقتی میبینند که عده ای که هیچ نقشی در جنگ نداشته اند و از طرفی با یک سری ادا و اطوار های ظاهری مذهبی سعی دارند که از طریق این شهدا به امتیاز هایی دست پیدا کنند، نسبت به عمل کرد حکومت در خاک سپاری شهدا در دانشگاه عکس العمل نشان می دهند؛.رفتار عده ای از بسیجیان در مواضع مختلف اجتماعی و فرهنگی و سیاسی باعث شده است که صداقت عملی آنها زیر سئوال برود . هر چند عده ای بگویند که همه ی بسیجیان زیر چتر سواستفاده قرار نمیگیرند ولی باز تاثیر خود را میگزارد.شاید اگر حکومت دخالتی در کفن و دفن شهدا نمی کرد حرکتی خود جوش از دل مردم برمی خاست و این چنین بازخوردهایی در جامعه نداشت.


+ نوشته شده توسط علی انصاری در 87/12/06 و ساعت 12:50 |
مدتي است كه كاست جديدي از علي رضا افتخاري به نام "راز گشا" به بازار آمده است. اين كاست كه از نظر محتوايي با ديگر آثار اخير افتخاري كمي تفاوت دارد؛ سفارشي است مثل اغلب كارهاي او، با اين تفاوت كه اين بار بسيج صدا و سيما آستين بالا زده و خودش اثري كاملا در خور موسيقي فراهم كرده است.آنچه كه در اين كاست حايز اهميت است آهنگسازي و تنظيم عباس خوشدل مي باشد.او كه در سال هاي نه چندان دورجند كاست ديگر خوب و حتي مي توان گفت عالي با علي رضا افتخاري كار كرده است آثار ماندگاري مثل "نيلوفرانه 1 و 2 "،" صدايم كن" ،" شبان عاشق" و ... . ولي آنچه مهم است اين مي باشد كه شور و سوز صداي افتخاري در" نيلوفرانه" و" شبان عاشق" كجا و صداي نچسب و بي حس و بي انگيزه ي او در "راز گشا" .كاملا مشخص است كه افتخاري هيچ گونه ارتباط حسي و معنوي با اشعار منتخب و اجرا شده توسط خودش ، بر قرار نكرده است .اي كاش بسيج صدا و سيما با تمام تلاشي كه كرده است اين كار را به كس ديگري محول ميكرد تا لااقل بتواند با شعر و حال و هواي كار ارتباط حقيقي برقرار سازد.افتخاري بعد از "شبان عاشق " نشان داد و با چه جسارتي كه راه خود را عوض كرده است.او در اين سالهاي اخير با بيرون دادن تعداد زيادي كاست ( در هشت ماه گذشته حضرت استاد شش كاست بيرون داده اند) ثابت كرد كه ديگر آن افتخاري ثابت نيست.او هر چه به تعداد كاست هايش افزود از كيفيتش زده شد. آن شور و حال در صداي گذشته اش مرد و جاي خود را به معركه گيري افتخاري در پيري داد.
+ نوشته شده توسط علی انصاری در 86/11/15 و ساعت 15:35 |

 

این روز ها در هر محفلی چه رسمی یا غیر رسمی یکی از صحبت هایی که نقل مجالس است قطعا بحث سهمیه بندی بنزین است که در طول هفته ی گذشته از طرف دولت عنوان شد .

در این میان عکس العمل عده ای شکل ویژه و خاصی به خود گرفته است این عکس العمل ها از همان شب اعلان سهمیه بندی از طرف دولت ، از جانب عده ای از شهروندان ایرانی شروع شد و تا همین چند روز پیش ادامه داشت.واکنشی که مردم به این تصمیم دولت نشان دادند در عین حال که به طور کامل این خبر برای مردم غیر منتظره نبود ، چرا که از مدت ها پیش بحث سهمیه بندی بنزین در مجلس و دولت مطرح شده بود ، برای دولت مردان و نمایندگان مجلس غیر منتظره بود.

به آتش کشیدن چندین پمپ بنزین در تهران و تظاهرات در برخی شهر ها و آسیب به بانک و ... مطمئنا در سبد پیش بینی دولت مردان و نمایندگان مجلس جایی نداشت.هر چند آنان بعد از بروز این واکنش ها این گونه واکنش ها را طبیعی خواندند .

اکثر مردم از میزان سهمیه ای که به خودرو های مختلف تعلق گرفته راضی نیستند و این مقدار را برای مصرف خودروی خود برای انجام کار ها کافی نمی دانند.در حالی که عده ای نیز این کار دولت و مجلس رابرای تنظیم انرژی و سوخت و هم چنین ذخیره ی ارزی کشور نه تنها لازم بلکه عملی مهم و ضروری می دانند .

با تمام این تفاسیر به نظر من هرچند در مواردی ازقبیل عدم اطلاع رسانی درست در این زمینه  باید دولت را پاسخگو بدانیم ولی اصل این طرح کاملا مثبت است . کشور ما در سالهای گذشته با فروش نفت به وارد کردن مقادیر زیادی بنزین می پرداخت که به هیچ عنوان نظارت و کنترلی روی مصرف این کالای گران نداشت . هر لیتر بنزین برای دولت حدود 450 تومان تمام میشد در حالی که همین یک لیتر برای من شهروند 80 تومان  . در چنین حالتی که دولت هم بر نوع و میزان مضرف من هیچ نظارتی را اعمال نمی کرد من بدون توجه به حیاتی بودن این ماده ی انرژی به مصرف بی رویه ی آن می پداختم .حال حساب کنید اکثر مردم که وسیله ی شخصی دارند به همین شیوه به مصرف بی حساب خود ادامه دهند .واقعا چه بر سر اقتصاد این مملکت می آمد .اکثر ا بر این مورد اتفاق نظر داریم که در صد قابل توجهی از این نوع مصرف ها واقعا ضروری نیست . گشت زدن های بی مورد اکثر جوانان با موتور و ماشین شخصی خود در شهر و مزاحمت هایی که بیشتر این رانندگان بی کار با وسیله ی نقلیه ی خود برای هم شهروندان ایجاد می کنند علاوه بر هزینه یی که روی دست دولت میگذارند با عث بر هم زدن نظم عمومی جامعه نیز میشوند .  مطمئنا اکثر ما برای رسیدن به کار های روز مره ی خود لازم نیست که از وسیله ی شخصی خود استفاده کنیم این کار علاوه بر اینکه موجب هدر رفتن بنزین می شود باعث آلودگی هوا که خود موجب بسیاری از بیماری ها در جامعه است نیز میشود . استفاده از وسیله ی نقلیه عمومی گزینه ی مناسبی است که اگر در جامعه ی ما درست جا بیافتد می تواند بسیار مثمر ثمر واقع شود . که البته با تصویب این طرح از جانب مجلس و اجرای آن توسط دو.لت امید است که در آینده ی نزدیک شاهد بهینه مصرف کردن این انرژی مهم و پر هزینه در جامعه باشیم .

متاسفانه ما ایرانی ها به دلیل احساساتی بودن بعضا دچار جو می شویم و هرکدام بدون دلیل در موادی این چنین عکس العمل های نا بجایی از خود بروز می دهیم که هیچ مبنای عقلانی ندارد . مثلا شلوغ شدن های پمپ بنزین در طی چند روز گذشته و حساسیتی برای ذخیر ه ی ینزین از جانب بعضی از مردم دنبال میشد اگر منطقی بنگریم این گونه حساسیت ها کاملا بی جاست . دولت مرتب اعلام میکند که مردم نگران کمبود بنزین نباشند چرا که ذخیره ی دولت به اندازه ی کافی است و هر کس می تواند بنا بر نوع وسیله ای که دارد از این سهمیه بندی استفاده نماید پس بهتر است بجای ملتهب کردن جامه و شایعه های بی مورد به فکر مدیریت این میزان سهمیه ای که به ما تعلق گرفته باشیم .

قطعااگر مردم بتوانند با مدیریت این میزان که دولت به آنها داده است نسبت به مصرف آن کمال استفاده را ببرند علاوه براینکه برای نسل های بعدی الگوی مصرفی مناسبی خواهند بود در حال حاضر نیز به اقتصاد کشور کمک شایانی خواهند کرد . 

+ نوشته شده توسط علی انصاری در 86/04/09 و ساعت 1:53 |

به ياد دارم در دوران راهنمايي كه روحيات و افكار خاص خودش را دارا بود من به شدت از دو نفر متنفر بودم .

واژه ي تنفر را به اين دليل به كار مي برم كه واقعا در درون ذهن خودم به يك همچنين احساسي رسيده بودم .

اين دو شخصيت يكي آقاي مطهري بود و ديگري آقاي خميني .

قطعا در اين لحظه اگر انگشت حيرت را به دهان نبرده باشيد ولي تيغ غيرت خود را نمي توانيد از چنگ تار هاي اين متن گستاخ رهايي بخشيد.

خواهش مي كنم قبل از قضاوت هاي آني و تصميم هاي فوري اجازه بدهيد صادقانه ماجراي خودم و اين دو شخصيت را برايتان بيان كنم .

دوران راهنمايي مانند اكثر افراد در اين سن داراي روحيات خاص و ذهنيتي خام بودم.

از طرفي در محيطي كه رشد مي كردم فضا به گونه اي نبود كه بتوانم به صورت كاملا عمقي با اين افراد آشنايي پيدا كنم. حتي آشنايي سطحي من نيز بي طرفانه نبود و كاملا ميشد از آن ذهنيت ،جهت دار بودن آنرا متوجه شد.قطعا اين نوع جهت دار بودن ذهنيت من از محيطي ناشي ميشد كه در آن به سر ميبردم .

اگر بخواهم ميزان تنفر خودم را برايتان توصيف كنم فقط مي توانم بگوم كه موقعي كه در جايي در مورد اين دو فرد صحبت ميشد ميتوانستم انزجار خودم را در درون احساس كنم. واقعا نمي دانم چرا اين گونه احساس در من به وجود مي آمد ولي هر چه كه بود اين احساس وجود داشت و من لااقل خودم را نمي توانستم از وجود اين احساس خالي بدانم.

شايد يك علتش اين باشد كه روحيه ام كاملا با ريا در تضاد است و چون ميديدم عده اي كه خود را دوستدار و علاقمند و پيرو آنها مي دانستند اعمال و رفتار شان را با ريا آغشته بود .به همين علت اين نوع نگاه و ذهنيت از اين دو شخصيت در من به وجود آمده بود.و چون نمي توانستم به طور مستقل و بي طرفانه با اين دو تن آشنايي پيدا كنم ( كه همان طور كه گفتم محيط بي تاثير نبود و به محيط ،شرايط سني و خام بودن من را هم اضافه كنيد ) .

خلاصه گذشت و گذشت تا اين كه من وارد دبيرستان شدم .ورود من به دبيرستان همراه بود با تغيير جهت كلي ذهن و روح من .

اين بدين علت بود كه من تقريبا با ورود به دبيرستان از تمام دوستان دوران راهنمايي و آنها كه در ميانشان بودم جدا شدم و تنها شدم .

در اين دوران نمي دانم چه بر سرم آمد كه با افكار دكتر شريعتي آشنا شدم .اين آشنايي افكار از كتابهاي شريعتي شروع شد كه هر روز به تعدادشان افزوده ميشد.

بعد از مدتي كه آشنايي مجملي با آرا و انديشه هاي شريعتي پيدا كرده بودم .به توسط همين شريعتي با مطهري آشنا شدم .

آن هم به خاطر اين كه او در بعضي سخنرانيهايش از وي نام برده بود .

من به علت علاقه ي شديدي كه به شريعتي پيدا كرده بودم واقعا برايم مهم بود بدانم چه چيزي در مطهري وجود دارد كه شخصيتي مانند شريعتي از او نام مي برد ( آن موقع نمي دانستم كه اين دو اولا تقريبا همشهري و در ثاني در حسينيه ي ارشاد همكار هستند).

اين شد كه من به دنبال كتابهاي مطهري رفتم . يادم مي آيد اولين كتابي كه از ايشان به دستم رسيد كتاب علل گرايش به ماديگري بود.وقتي قسمتي از كتاب را مطالعه كردم و موضع گيري هاي مطهري را در باب ماركسيسم و ماترياليستها خواندم  به سوي افكار و كتابهاي ديگر او كشيده شدم.

در كتابهاي او توانستم  فهم عميق او از انديشه ي اسلامي را مشاهده كنم . من از شريعتي ديد عميق اجتماعي را آموخته بودم و حالا مطهري فهم عميق ديني را بر اين ديد اجتماعي افزوده بود.

اگر بخواهم به صورت تمثيلي اين تاثير و تاثر را از اين بزرگواران بيان كنم اينگونه خواهد بود كه مطهري با نگاه دقيق خود به آموزه هاي ديني خشت هايي را به من ارزاني داشت و من با گذاشتن اين خشت ها بر روي هم توانستم درك ديني خود بالا ببرم و شريعتي با ياد دادن جهت و اين كه با استفاده از اين درك چگونه به پيرامونم نگاه كنم باعث شدند درك و فهم ديني ام را ارتقا ببخشم .

آشنايي من با مطهري ذهنيت من را نسبت به آقاي خميني نيز تغيير داد و من متوجه شدم آنچه را كه مطهري و شريعتي به من آموخته بودند آقاي خميني بدان ها جامه ي عمل پوشانده بود .

اين شد كه من در حال حاضر ارادتي را كه به آقايان مطهري و خميني دارم بيش از ارادتي است كه به شريعتي دارم. هر چند  او باعث شده بود كه من با اين دو بزرگوار آشنا شوم.

شايد براي كساني كه با هركدام از اين بزرگواران آشنايي دارند اين نكته عجيب باشد كه چگونه آشنايي با افكار شريعتي منجر به اين شود كه شخص به سوي اقايان مطهري و خميني كشيده شود . خب اين هم از شگفتي هاي روزگار است.      

 

+ نوشته شده توسط علی انصاری در 86/02/16 و ساعت 3:7 |

 امروز در خبر ها خواندم كه آقاي مكارم شيرازي در ديدار خود با

 

شهردار تهران تاكيد كرده بود كه مشكل اساسي امروز جامعه ي

 

ما بي حجابي و  زنان خياباني و تغيير جنسيت است.

 

۱- اينكه شخصي در مقام آقاي مكارم نگران وضعيت جامعه و

 

نابساماني هاي آن باشد در جاي خود نيكو و پسنديده ، ولي آيا

 

بهتر نيست ايشان در مواجهه با مشكلات اجتماعي موضعي

 

علمي را اتخاذ نمايند .

 

2-همگان بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه در بررسي مسائل

 

مختلف و موضوعات نزديك به آن( مانند مشكلات اجتماعي )، بايد

 

در درجه ي اول اولويت بندي صحيحي داشته باشيم. اگر در

 

برخورد با مسائل اولويت را رعايت نكنيم و به هر پديده بدون در

 

نظر گرفتن ويژگي هايش بخواهيم در مورد آن اظهار نظر كنيم ،

 

دچار اشتباه شده ايم.

 

3- از سه موردي كه آقاي مكارم به عنوان مشكلات اساسي

 

كشور نام برده اند دو موردش يعني : بي حجابي و زنان خياباني

 

، نتيجه ي عملكرد نادرست ايشان و هم سلك هايش مي

 

باشد . ايشان بهتر است كه بجاي مخاطب قرار دادن شهردار

 

تهران هم صنف ها ي خود را از عملكرد نابجاي خود بر حذر دارد .

 

4-در شرايطي كه در كشوربا بحران هاي داخلي و خارجي

 

بسياري مواجه هستيم و سامان دادن به هر كدام از اينها وقت و

 

مجال زيادي مي طلبد ؛ بهتر است كه آقاي مكارم از موقعيت خود

 

بهره ببرد و در جهت بهبود هر كدام از اين مشكلات سعي بليغي

 

نمايند.

+ نوشته شده توسط علی انصاری در 85/12/16 و ساعت 3:32 |

13 آبان 1343 شمسی است . رژیم پهلوی امام خمینی را به علت اعتراض به قانون استعماری- آمریکایی، موسوم به کاپیتولاسیون به ترکیه تبعید می کند .
14 سال بعد یعنی در 13 آبان 1357 دانش آموزان در حالی که مدارس را تعطیل کرده بودند به سمت دانشگاه تهران حرکت کردند تا صدای اعتراض خود را از رژیم پهلوی به گوش همگان برسانند. در این روز ماموران با تیر اندازی بر روی دانش آموزان و دانشجویان تعداد 56 تن از آنها را شهید و مجروح کردند.
یک سال بعد در ابتدای انقلاب یعنی روز 13 آبان 1358 دانشجویان دانشگاههای مطرح تهران که بعد ها خود را پیرو خط امام نامیدند به طرف سفارت آمریکا حرکت کردند و با بالا رفتن از در و دیوار های سفارت ، آنجا را به تصرف خود در آوردند و اعضای سفارت را به گروگان گرفتند .
این حادثه اخیر که بر خلاف صاحب نظران آن روز ، که معتقد بودند مانند موارد مشابه خود در کشور های دیگر و تصرف سفارت کشوری ، چند روز بیشتر طول نخواهد کشید ؛ 444 روز به طول انجامید .و در نتیجه ی این اقدام بعد از گذشت نزدیک به نیم قرن هنوز تبعات آن فی مابین روابط دو کشور یعنی آمریکا و ایران قابل مشاهده است .
اگر به عقب برگردیم و این سه حلقه را در یک مسیر قرار دهیم ، می توان این مسیر و جریان را جریان استکبار ستیزی نامید ؛و قطعا طلیعه ی انقلاب را در بستر این سه حادثه می بینیم . بی هیچ شک این سه روز در تاریخ ایران جاودانه خواهد ماند چرا که تداوم حرکت در این سه روز تا حدود زیادی در ساخت بنیان انقلاب نقش داشته است .
اما از میان این سه حادثه آنچه که بیشتر از همه در تاریخ انقلاب برجسته شده است تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان بوده است . این حادثه از همان ساعات اولیه موافقان و مخالفانی داشته است . از جمله امام خمینی حرکت دانشجویان را مورد تایید قرار می دهد و می گوید :" امروز در ایران باز انقلاب است . انقلابی بزرگتر از انقلاب اول ، در این انقلاب شیطان بزرگ آمریکاست . "
از طرف دیگر مرحوم مهندس بازرگان رئیس دو لت موقت در پی مخالفت خود با این حرکت دانشجویان و حمایت مسئولان رده بالای انقلاب از این حرکت ، از سمت خود استعفا میدهد .
و این دو جبهه موافق و مخالف تا به امروز در مقابل هم به صف آرایی مشغول هستند .عده ای از همان دانشجویان تسخیر کننده امروز با حالتی ندامت گونه از عمل سابق خود برگشته و آن را حرکتی اشتباه می دانند . و عده ای نیز هم چنان بر همان روال گذشته از این حرکت استقبال و آن را به تعبیر خود مشت محکمی بر دهان استکبار می دانند .
موافقان هم چنین این اقدام متهورانه را یکی از منحصر به فردترین حرکت ها در تاریخ انقلابهای اصیل و مردمی جهان می دانند و معتقدند که این حرکت باعث شد که شوکت و افسون قدرت امپریالیسم آمریکا در هم بشکند
و اوج خفت و زبونی این اهریمن جنایتکار را به رخ جهانیان بکشاند .
اما از جانب دیگر مخالفان ، حرکت دانشجویان را نسنجیده ، احساسی وبدون در نظر گرفتن شرایط کشور در آن مقطع حساس قلمداد می کنند .و به نوعی معتقدند که باید در آن شرایط با سیاست و تسامح بیشتری بر حرکت انقلاب ادامه می دادند . آنها هم چنین تبعات منفی ای که در زمینه های سیاست بین المللی و تحریم های اقتصادی از جانب آمریکا و دولت های غربی گریبانگیر ایران شده است را ناشی از همین حرکت می دانند.
متاسفانه در این مقاله نمی توان به تمامی ادعاهای طرفین موافق و مخالف پرداخت . بنابر این برای به درازا کشیده نشدن بحث به سراغ نتیجه گیری می روم .
به نظر من نفس عمل تسخیر سفارت توسط دانشجویان در آن شرایط و وضعیتی که ایران در آن قرار داشت را نمی توان در یک اظهار نظر کلی مردود دانست . چرا که این حرکت کاملا خود جوش بوده است بدون هماهنگی مسئولین دولتی و حکومتی ، و دانشجویان به علت اینکه دولت آمریکا به شاه سابق پناهندگی داده بود این تصمیم را اتخاذ کرده بودند؛ و خواستار این بودند که دولت آمریکا شاه و هم چنین اموال ایران در آمریکا را استرداد کند.
هرچند تبعات منفی و هزینه های سیاسی و اقتصادی برای ایران به ارمغان آورد ، ولی باز از ارزش این حرکت کم نمی کند .
در مقابل این ادعا که برخی از مخالفان این حرکت عنوان می کنند که تمام مسایلی که بعد از این واقعه گریبانگیر ایران شده است ناشی از این حرکت است باید این سئوال را مطرح کرد که آیا اگر دانشجویان در آن برهه از تاریخ به چنین حرکتی دست نمی زدند ، آمریکا و متحدان غربی اش ایران را آسوده می گذاردند و دست به تحریم سیاسی و اقتصادی علیه ایران نمی زدند ؟
باید توجه داشته باشیم که حرکت انقلابی مردم ایران و انقلاب سال 57 معادلات اقتصادی و سیاسی آمریکا و متحدان غربی اش را به هم زده بود پس ما چه دلیلی دارد که بگوییم علت این تحریم ها و انزوای سیاسی کاملا مربوط به این حرکت دانشجویان بوده است . مطمئنا آنها برای تحریم ها و به انزوا کشاندن ایران از راههای دیگری سود می جستند .
در پایان انتقادی که از مدافعان این حرکت دارم این است که این درست که تسخیر سفارت و جریان گروگان گیری در آن زمان مشت محکمی بر دهان استکبار بوده است ولی ایرادی که وارد است این است که این مشت بر دهان کوبیدن ادامه داده نشد و فقط مختص و منحصر به روز های خاصی ، آن هم در حد یک شعار باقی ماند . درغیر این صورت اگر همان شور و حسی که آن دانشجویان داشتند ، امروز نیز وجود داشت باید به جای شعارهای مرگ گویانه ، با تلاش خود در زمینه ی اقتصادی و فرهنگی وسیاسی و اجتماعی به سطح مطلوبی می رسیدند . فراموش نکرده ام که استقلال طلبی و خود اکتفایی در بعد از انقلاب روبه رشد بوده است و در بعضی زمینه ها به نتایج چشمگیری دست پیدا کرده ایم ؛ ولی کافی نبوده و در حال حاضر کمبود این کم کاری از طرف و جانب مدافعان استکبار ستیزی مشاهده می شود .
مگر نه اینکه دانشجویان فعلی ما از همان نسل دانشجویان پیشین هستند (البته با آرمانی متفاوت ولی در همان مسیر ) پس چرا این عقبه ی دانشجویی بجای پیروی از نسل پیشین خود و حرکت در همان مسیر با حرص و ولع خاصی مشتاق است که در دانشگاهها و مراکز آموزشی همان کشوری تحصیل کند که روزی توسط هم نسل هایش تسخیر شده بود .
مگر نه اینکه ما هر ساله شاهد رشد چشمگیر فرار به اصطلاح " مغزی" هستیم . به راستی آیا توانسته ایم که آن حس و شور استقلال طلبی را هنوز در جان های این دانشجویان زنده نگه داریم .
مطلبم را با ذکر خاطره ای به پایان می رسانم .سال گذشته در مراسم روز 16 آذر در دانشگاه قم جلوی درب سالونی که مراسم در آن برگذار میشد پرچم آمریکا و اسراییل را روی زمین گذاشته بودند تا هرکس که قصد داخل یا خارج شدن داشت با لگد مال کردن این دو پرچم به اصطلاح این دو کشور را نیز لگد مال نماید . من خود شاهد بودم یک دانشجو هنگام خارج شدن از مراسم برای اینکه آن دو پرچم را لگد نکند از روی آنها پرید . مسئول حراست که در آنجا حضور داشت به او گفت : چرا پریدی؟
قبل از اینکه بخواهم جواب دانشجو را بنویسم خواهش می کنم روی جواب او به دقت فکر کنید . منظورم این است که با شتابزدگی نه آن را تایید کنید و نا با احساساتی شدن محکوم ؛ فقط به عللی که باعث شده است او چنین جوابی بدهد توجه داشته باشید .
بله دانشجو در جواب با غروری تمام گفت : چرا نپرم ،هرچه داریم مال اینها است .!!!
+ نوشته شده توسط علی انصاری در 85/09/03 و ساعت 2:37 |

سیاست هر معنایی که داشته باشد و هر مفهومی که بتوان برای آن متصور شد قطعا هیچ کدام از معانی به اندازه ی اعتراض در نزد دانشجویان برجسته نیست .
وقتی از دانشجو و رابطه ای که با سیاست دارد بحث می کنیم آن چه که بیشتر در ذهن تداعی می شود ، صفتی است که دانشجوی سیاسی آن را یدک می کشد و آن چیزی نیست جز معترض بودن نسبت به وضعیت موجود جامعه.
حال چرا این صفت را در میان اقشار مختلف جامعه ،بیشتر به قشر دانشگاهی نسبت می دهند نکته ای است قابل توجه .
از بدو تاسیس دانشگاه و بالطبع حضور طبقه ای جدید به نام دانشجو در آن همواره تاثیر این گروه جدید در روند مناسبات سیاسی جامعه قابل مشاهده است . این تحصیل کرده های جدید بر خلاف هم سلف های گذشته خود در جوامع سنتی که تنها وظیفه ی خود را تحصیل علم می دانستند ، به این نتیجه رسیدند که بنابر تغییراتی که در سطع جامعه پیش آمده است وظیفه ی دومی نیز بر عهده دارند و آن احساس مسئولیت در قبال سرنوشت کشور و جامعه ی خودشان است .
این روند در همان ابتدای تاسیس دانشگاه وجود داشت و توانست در دوره هایی از تاریخ معاصر تاثیراتی از خود بر جای بگذارد .
اما در دوره ی اخیر فعالیت سیاسی به علت سوء استفاده ای که از مفهوم آن در سطح جامعه توسط سیاسیون فرصت طلب شده است ، مورد بی مهری قرار گرفته است .
ولی این به هیچ وجه دلیل نمی شود که ما دیدگاهی منفی نسبت به فعالیت سیاسی اتخاذ کنیم .چرا که بر خلاف نظر عده ای که معتقدند فعالیت سیاسی خلاصه می شود در فعالیت برای رسیدن به قدرت آن هم توسط گروهی که خط و مشی مشترک دارند ، نیست . بلکه فعالیت سیاسی به قوه و نیروی درک و تحلیل امور و مجاری تصمیم گیری در جامعه و ارائه ی راهکار ها و تدابیر در برخورد با ناهنجار ها و مشکلات جامعه نیز مربوط می شود .
وقتی ما بر فعالیت سیاسی دانشجویان تاکید می کنیم مرادمان بیشتر قسم دوم است .
نبود فعالیت سیاسی در دانشگاه باعث می شود دانشجویان به بلوغ تحلیلی مناسب خود نرسند و در جریانات مختلف که برای کشور پیش می آید مانند انتخاب های مختلف ، به علت نبود همین درک صحیح از جریانات ، دست به تصمیم گیری هایی بر مبنای احساسات خود بزنند؛ وهر گروه سیاسی بتواند با تحریک احساسات آنها به نتایج دلخواه خود برسد . که در جای خود این امر کاملا برای حیات یک نظام سیاسی خطرناک است
+ نوشته شده توسط علی انصاری در 85/08/28 و ساعت 0:39 |

 

در مراسم افطاری مشترکی در تاریخ 30/7/85 که در میان نمایندگان مجلس هفتم و هیئت دولت انجام شده است آقای احمدی نژاد در قسمتی از سخنانشان عنوان کرده اند : من با اینکه می گویند 2 بچه کافی است مخالف هستم. کشور ما دارای ظرفیت های فراوانی است . ظرفیت دارد که فرزندان زیادی در آن رشد پیدا کنند. حتی ظرفیت حضور 120میلیون نفر را نیز داراست . وی در ادامه افزوده است: این غربی ها خود دچار مشکل هستند و چون رشد جمعیت شان منفی است ، از این امر نگران هستند و می ترسند که جمعیت ما زیاد شود و ما بر آنها غلبه کنیم ، به همین خاطر مشکل خودشان را به دیگر کشورها صادر می کنند.

در این مقاله به بررسی نظر رئیس جمهوری می پردازم. فقر از آن دسته پدیده های اجتماعی است که تمام فرهنگ ها و آئین ها ومذهب ها با آن به مقابله برخاسته اند . چرا که فقر تیشه به ریشۀ اصلی زندگی های افراد وارد می کند . و باعث می شود بقیۀ ریشه ها تحت این تأثیر نتوانند به رشد خود ادامه دهند . قصد تحلیل جامعه شناختی فقر را ندارم چرا که نه در اندازۀ من است و نه این نشریه بستری مناسب ؛ بلکه از جایگاه خودم به عنوان یک دانشجو که لا اقل به عنوان عضو کوچکی از جامعه ، دغدغه مند است به ذکرچند مورد در این زمینه اکتفا می کنم و باقی را به شما مخاطب عزیز واگذار می نمایم .

این درست که جمعیت زیاد باعث قدرت و نیرو در جامعه ای می شود و این جامعه می تواند با استفاده از این نیروی جمعیتی به نوعی در شرایط مختلف استفاده کند . و باز این درست که در عین حال که جامعۀ ما اسلامی است و هر چقدر بتوان به این نیروی اسلام  افزوده و قدرت آن را زیاد کرد در جهاد با کفر سربلند است .

اما و هزارها اما...

از بزرگان دینی نقل شده است که گفته اند فقر که از یک درخانه وارد شود ایمان از در دیگر خارج می شود . فقر به چه طریق وارد خانه ها می شود ؟ طبیعتا شرایط اجتماعی و سیاسی و اقتصادی هر جامعه ای در این امر تأثیر دارند . و این سیاست های کلی جامعه ای است که درصد بیشتری از فقر و غنای افراد را تعین می کند .

یکی از این سیاست ها که از سال ها پیش درایران شروع شد این بود که هر خانواده باید به حداقل فرزند رضایت دهد ، چرا که افزایش جمعیت باعث می شود کشور توانایی رفع نیازهای آنها را نداشته باشد . و این سیاست با شعار فرزند کمتر زندگی بهتر به جامعه تزریق شد . ثمرۀ این سیاست در چند سالۀ اخیر به بار نشست و محصولی که به بار آورد ، آن بود که خانواده هایی که از اعضای کمتر برخوردار بودند تا حدودی از زیر بار اقتصادی بیرون آمدند .

ولی داستان فقر هم چنان در ایران ناتمام مانده است و شخصیت های این داستان کماکان منتظر بوده و هستند تا کارگردان نمایش پرده را پائین بکشد و آنها نفسی تازه کنند .

با توجه به نتایجی که از این سیاست به دست آمده و هنوز فقر بر گسترۀ وسیعی از کشورما سایه افکنده است،انتظار می رود مسئولین کشوری و دولتی لااقل اگر کاری در بهبود وضعیت موجود انجام نمی دهند ، همان رشد اندک را نیز مانع نشوند .

+ نوشته شده توسط علی انصاری در 85/08/15 و ساعت 6:28 |

8 آبان سالگرد شهادت حسین فهمیده : آیا حسین فهمیده فهمیده عمل کرد ؟

به مناسبت شهادت فهمیده نوجوانی از دیار ایثار هر ساله 8 آبان ماه را به یاد آن عزیز پاس می داریم . در مورد کار حسین فهمیده و آن جانفشانی بی دریغش بسیار گفته اند و بسیار نوشته اند . عده ای با نگاهی ایثار گونه عمل او را  ستودند و عده ای با نگاهی عقل گرایانه بر سادگی شخصیت او انگشت تأکید نهادند . هر کدام از این دوگروه بنابر همان قصۀ قدیمی از ظن خود یار حسین فهمیده شدند و آرمان خود را از دل حادثه ، بعضی با تقدس و بعضی با تقبیح ، بیرون کشیدند.

ولی از هر نوع تحلیل که در مورد این حادثه بگذریم قطعا ما که اکنون در روزگاری چنین که خبری از کارزار جنگ مسلحانه در میان نیست ، نمی توانیم درک صحیح از شرایط موجود آن برهه از تاریخ کشور، داشته باشیم . شاید هر کدام از ما اگر جای حسین فهمیده بودیم یک جور تصمیم می گرفتیم . و هر شخص با توجه به درک و شناخت خود و اعتقاداتش دست به عملی می زد . نباید فراموش کرد که حسین فهمیده در آن شرایظ انتخاب های متعددی پیش روی داشت و اگر فرض کنیم تنها همان یک راه برای او مانده بود دچار خبط و اشتباه شده ایم . همین تعدد شیوه ها و راه های گوناگون بوده است که می گوئیم هر کس بنابر درک و شناخت از خود و اعتقاداتش یکی از آنها را انتخاب می کرد . ولی هر کدام از انتخاب ها چون از روی اخلاص بوده است از نظر ما صحیح می باشد . حسین فهمیده به فراخور سن خود و از روی اخلاص عملی که در وجود نوجوان خود داشت شرایط را به گونه ای رقم زد که حال که بعد از چندین سال از شهادت او می گذرد هنوز همگان متحیر از کار و عمل آن شهید ایثار هستند . یادش گرامی و روحش قرین درگاه خدای شهیدان باد.

+ نوشته شده توسط علی انصاری در 85/08/15 و ساعت 6:27 |

 

در چند شماره ی قبلی نشریه بیداری در قسمت سرمقاله از دانشجو و مسئولیت و دانشجو و دغدغه  برای شما مطالبی را عنوان کردم. ولی وقتی با خودم در مورد این دو واژه یعنی مسئولیت و دغدغه و را بطه ا ی که با دانشجو دارند فکر می کردم به مورد سو می برخورد کردم که متوجه شدم تنها ناجی دانشجو در مواجحه با مسئولیت و دغدغه این مورد سوم  است و آن چیزی نیست جز تفکر .

این مسئو لیت است که دغدغه را بوجود می آورد و این دغدغه است که دانشجو را مجبور یا بهتر است بگویم ترغیب می کند که ا ندیشه کند . انسان مسئول انسانی است که در رابطه با محیط ا طرا فش احساس وابستگی می کند و این پیوند و احساس تعامل و چگونگی آن موجب دغدغه درونی می شود و جز از سر چشمه ی تفکر نمی توان بر این آتش درونی آب ریخت .

وقتی که دانشجو در رابطه با تعامل خود و محیط ا طرا فش دچار سردر گمی و بعضا یاس میشود ، تنها با سلاح تفکر است که قادر خواهد بود این دو دشمن ، که اگر هر چه زود تر با آنها مبازه نکند دچار افسردگی خواهد شد ، را نابود نماید .

فکر کردن که وجه تمایز انسان و حیوان به شمار می آید باعث می شود که حتی بین ا نسان ها نیز تفاوت هایی را بروز دهد . با کمی دقت در زندگی افراد مختلف متوجه زندگی هایی متفاوت از هم می شویم که این بیا ن گر تفاوت در تفکر است ؛ چرا که هر کس آن طور زندگی میکند ، که فکر می کند . (مرادم از فکر در این جا بیشتر ذهنیت افراد است نه فکر در اصطلاح رایج آن)

اما فکر کردن در ساحت دا نشجو یی خود از لو نی دیگر است یا به نظر من میتواند باشد . دانشجو به علت اینکه به وادی ای وارد شده است که تفکر را می توان تنها سلاح او در این میدان دانست ، پس می توان وجه تمایزی بین او و دیگر افراد جامعه قائل شد . به راستی سهم دانشجویان ما از تفکر و اندیشه چقدر است ؟ در رفتار و منش و شخصیت دانشجویان امروز ما اندیشه چه جایگاهی دارد؟ چه میزان از عملکرد های دا نشجویان ما به طریق ا ندیشه ورزی نزدیک است؟و ...

 قطعا پاسخ به این گونه سئوالات وقت و مجالی بیش از این سرمقاله نیاز دارد بلکه هدف از طرح این گونه مباحث و سئوالات صرفا فتح بابی است برای وارد شدن به این حوضه، یعنی بررسی را بطه ی بین دانشجو و تفکر .    

 

+ نوشته شده توسط علی انصاری در 85/08/15 و ساعت 6:25 |

 در اين مبحث قصد دارم رابطه اي بين بي قانوني اجتماعي يا قانون گريزي  افراد يك

 

جامعه را با عقده حقارت وخود كم بيني شخصيتي مورد بررسي قراردهم .

 

بي قانوني وقانون گريزي در جوامع به شكل هاي متفاوت خود را نشان مي دهد و

 

علت اين ناهنجاري ها نيزيك يا دو مورد نيست بلكه علت هاي گوناگون را مي توان

 

براي هر كدام برشمرد .

 

به چند مثال از قانون گريزي در جامعه خودمان توجه كنيد تا با تسلط بيشتري بر

 

موضوع آنرا دنبال كنيم . رعايت قوانين رانندگي را از هر عقل سليم كه جويا شوي

 

علاوه بر اينكه رعايت هاو مقررات خود را نيز تابع بي چون و چراي قوانين رانندگي

 

مي داند . ولي اگر يك روز اتفاقي او را در حال گذشتن از چراغ قرمز ببيني اگر

 

نخواهي گفته هاي قبلي او را به يادش بياوري و فقط به اعتراضي خيلي كوچك نيز

 

بسنده كنيد در جواب شما خواهد گفت : اي بابا اينجا كه اروپا نيست .!!

 

با توجه به مثالي كه عرض كردم و خيل عظيم اين گونه استدلال ها قطعا متو جه شده

 

ايد كه از شكل هاي قانون گريزي و ناهنجاري اجتماعي به كدام موردش مي خواهم

 

رسيدگي كنم . بله اين گونه قانون گريزي ها ناشي از احساس خود كم بيني و  عقده

 

حقارتي است كه افراد يك جامعه به آن دچار هستند .

    

 

وقتي جرم يا جنايتي در منطقه اي به وقوع مي پيوندد آيا پليس تلاش خود را براي به

 

دام انداختن مجرمان به نحو احسن انجام مي دهند ؟

 

در يك روستا  وقتي كه شبانه وسايل يك چاه آب را به درون چاه انداختند  وموتور را

 

هم آتش زدند پاسگاه منطقه بدون اينكه بخواهد دست به تحقيقاتي بزند منتظر است كه

 

صاحبان چاه از كسي شكايت داشته باشند آنها مي گويند تا از كسي شكايت نداشته

 

باشي ما نمي توانيم دست به اقدامي بزنيم حالا وضع آن صاحب چاه بيچاره را در ذهن

 

خود مجسم كنيد او به علت اينكه قصد دارد در منطقه بماند و زندگي كند نمي تواند با

 

متهم كردن شخص يا اشخاصي بدون دليل آنها را متهم اعلام كند و از طرفي اگر به

 

شخص يا اشخاص خاصي مشكوك باشد به علت ترس و اينكه مبادا از طرف آنها 

 

مورد ضرب و شتم قرار گيرد عطاي مجرمان را به لقيشان مي بخشد .

 

خوب در چنين وضعيتي شما بگوييد تكليف اين كشاورز بيچاره چيست. او وقتي كه

 

عاجزانه از نيروي پليس و پاسگاه درخواست ميكند كه در مورد اين قضييه به تحقيق

 

بپردازند وبا شيوه هاي گوناگون كه شامل تحقيقات محلي و انگشت نگاري و ... است

 

به هويت مجرم و مجرمان پي ببرند در جواب مي گويند اين كار ها فقط براي  فيلمها

 

است .

 

از اين دست موارد كم نيستند همه ي ما بعضا با تعدادي از آنها درگير بوده ايم .

 

به نظر شما علت اينكه آن فرد وقتي از چراغ قرمز رد ميشود و يا ما مورين پاسگاه

 

را به چنين استدلال ها يي مي كشاند چيست ؟

 

آيا براستي تحقيقات  بر روي يك جرم متعلق به فيلم ها است ؟ در يك مورد در محله ي

 

ما شخصي مورد  اصابت گلوله قرارگرفت و او را به بيمارستان منتقل كردند قاضي

 

ناظر كه به محل آمد حتي از ماشين خود پياده هم نشد و فقط با دو سوال از افراد

 

حاضر در آنجا  ، آنجارا ترك كرد .

 

به نظر من يكي از عال هاي اين گونه  نتيجه گيري ها عقده حقارتي است كه افراد يك

 

جامعه نسبت به جامعه اي پيشرفته ديگر درخود احساس مي كنند .

وقتي  جامعه نتواند توقعات افراد را برآورده كند و آنها از طرفي از وضعيت جوامع

 

ديگر آشنايي پيداكنند دچاراين حالت ميشوند . درست مانند خانواده ها اگر فرزنداني از

 

يك خانواده فقير واز نظر اجتماعي جزو طبقه پائين باشند باشند قطعا نسبت به

 

فرزندان متول و داراي طبقه اجتماعي بالا دچار نوعي حقارت مي شوند حتي اگر در

 

ظاهر اين احساس خود را نشان ندهند با ز در اعماق ذهن خود با آن درگير هستند.

 

وضعيت جوامع نيز مشمول  همين قاعده است . افراد جوامع به اصطلاح سوم حتي

 

اگر در ظاهر تمام پيشرفت و تمدن جوامع پيشرفته را نفي كنند و خود را بي نياز از آن

 

بدانند ولي در اعماق وجود خود اين كم بيني راهميشه يدك مي كشند كه در مواقع

 

گوناگون بروز مي كند . هويت بخشي به افراد يك اجتماع و شخصيت اجتماعي دادن

 

به آن اگر نگوئيم تنها وظيفه دولت است لااقل مهمترين وظيفه اش است كه با برنامه

 

ها و راهكارهاي خاص بايد به اين مهم دست پيدا كند .  

+ نوشته شده توسط علی انصاری در 85/05/08 و ساعت 22:54 |

شايد با تماشاي فيلم  نوه رئيس جمهور محصول سينماي روسيه فورا فيلم هاي شاهزاده وگدا يا خواهران غريب در ذهن شما تداعي شود كه دوقولوهايي به حسب تقدير يا تدبير در برهه اي از زندگي خود همديگر را پيدا مي كنند در حالي كه هيچ يك از نظر طبقه زندگي اجتماعي مشابه هم نيستند .

ولي آنچه كه در فيلم نوه رئيس جمهور براي من از ارزش زيادي از نظر سينمايي و محتواي يك اثر برخوردار بود تغيير تجربه زندگي دردو گروه متفاوت و يا شايد مختلف اجتماعي بود.

يعني تجربه زندگي در محيطي كه به بالاترين سطح اجتماعي تعلق داشت، زندگي در خانواده رئيس جمهور؛ و تجربه زندگي در محيطي كه به پائين ترين سطح اجتماعي تعلق داشت، يعني خانواده اي كه بنا به گفته هنرپيشه فيلم گاهي اوقات مجبور به گذران زندگي تنها با نان خالي بودند. قطعا منظورو هدف كارگردان از قراردادن اين دو طبقه متفارف اجتمايي اين نبوده است كه ساعتي را براي سرگرمي و تفريح مخطبان خود بوجود اورده باشد بلكه اين درسي است كه به طبقات بالاي اجتمايي ميدهد كه از هاله و دايره اي كه يا خود به دور خود كشيده اند يا اطرافيان چاپلوس يا قواعد سياست ويا  000 بيرون آيند وبر زندگي افرادي وارد شوند كه روزي براي رسيدن به آن مقام از انها طلب راي ميكرده اند مي خواهد ياد بدهد كه بدون اينكه در مقام وموقعيت كسي  قرار بگيري هر چه قدر هم كه در ظاهر وزبان و گفتگوهاي خود حامي و پشتيبان آن افراد باشي باز چون هيچ گونه تجربه اي از نوع زندگي آنها نداري توان اينكه مشكلات و دغدغه هاي آنها را سامان بخشي (به عنوان تنها حتي كه بر گردن تو دارند در مقام رئيس دولت ) نخواهي داشت.

نظام هاي سياسي امروز در اكثر كشورها به دور منتخبين مردم كه براي رفع حوايج و مشكلات يك ملت توسط خود مردم انتخاب شده اند، هاله اي از جنس دور بودن از مردم كشيده است  كه هيچ كس جز خود همين منتخبين نمي تواند اين هاله بي اعتمادي را از بين ببرد . حرفهايي كه امروز اين كارگردان و بقيه كساني كه به شيوه هاي مختلف چه بر قلم جاري مي سازند و چه به تصوير ميكشند را معماران اوليه اسلام از جمله علي داماد پيغمبر اسلام  مكرر به افرادی گوشزد مي كرده است كه آنها را براي احراز پستي به منطقه اي روانه مي كرده است براستي سهم ايران به عنوان تنها كشور رسمي اي كه خود را پيرو اين معمار اوليه اسلام مي داند از نشر و گسترش اين مفاهيم در دنياي امروز چقدر است ؟     

آيا سينماي ايران امروز بستري براي نشر دين محتوا ومفاهيم وموضوعات مي تواند باشد ؟ آيا مسئولين سينماي كشور توان بر قراري ارتباط بين اين مفاهيم ونسل امروز ودنياي امروز بوسيله صنعت سينما را دارند ؟ آيا سياست حكومت ايران در راستاي حركت در حفظ اين مفاهيم است ؟ و صدها سوال بي جواب از اين دست .

 اينها سوالهايي است كه اگر به درستي جواب داده نشود ممكن است چه حالا چه در آينده كساني غير از ما به جواب گويي به اين سوالات دست بزنند واين ميشود همين حرف حضرت امير که مفرمود زماني فرامي رسد كه غير از شيعيان بیشتر از خود شيعيان به معارف ومفاهيم شيعي اسلامي دست پيدا مي كنند . پس تا دور نشده است چه در حرف و چه در عمل از اين قافله تيزرو جامعه بشري عقب نمانيم.

 

           

 

 

 

 

  

 

+ نوشته شده توسط علی انصاری در 85/05/06 و ساعت 23:39 |
!

اگر دكارت پیش از 400 سال قبل گفته بود «من می‌اندیشم پس هستم» زن در جامعه امروز غرب و همه جوامعی كه به سوی غربی شدن پیش می‌روند باید بگویند «مرا نگاه می‌كنند، پس هستم!!» با این تفكر زن فقط جسم و مرد در برابر آن چشم است.
زن یك شیئی است كه مرد او را دائما در كفه ترازوی چشمان خود ارزیابی می‌كند، در چنین فرهنگی كه در آن انسان پوچ و تهی است، و رمز و رازی در وجود او نهفته نیست و هر چه هست همان تن و جسم است، در این وضعیت ظاهر و پوشش او چه شكلی خواهد داشت؟
پیداست كه دیگر لباس وسیله‌ای برای پوشش جسم او نیست بلكه تا حد وسیله‌ای برای آرایش ظاهری تنزل یافته است.
در چنین شراطی كه شخصیت زن به نمایش ظاهری اوست، طبیعی است كه لباس او باید تنگ باشد تا همچون لعاب نازكی روی جسم او كشیده شود و خصوصیات جسمانی او را نمایان سازد.
و باید كوتاه باشد تا هر چه بیشتر ظرافتهای زنانۀ او را به نمایش گذارد. به تعبیر روشن‌تر لباس دیگر نه پوشش او، بلكه پوست دوم او می‌باشد. و لباس به تن می‌كند تا به كمك آن بعضی از اندامهای خود را «قالب» و بعضی دیگر را «قاب بگیرد!
اما این مسئله به همین جا ختم نمی‌شود. زن در چنین جامعه‌ای كه محكوم نظام اقتصادی است وسیله‌ای برای مصرف كردن و مصرف شدن است.
اقتصاد خالی از معنویت غرب به غیر از این دو كلم هیچ ارزش دیگری را به رسمیت نمی‌شناسد زنی كه فقط جسم است و باید مصرف كند و مصرف شود، و این كلمه «باید» است كه شكل لباس او را تعیین می‌كند.
چون مظلوم‌ترین قربانی سرمایه‌داری غرب و در عین حال ب‍ُرنده‌ترین سلاح دست همین سرمایه‌داری است».
فاجعه، با غفلت از هویت معنوی انسان آغاز و همۀ وجود زن در جسم او منحصر شد پس چشمان آزمند دنیاپرستان، زن را مانند طعمه‌ای برای گرمی بازار سرمایه خود برگزید و او را در مسلخ پول قربانی كرد عشق آن ودیعۀ الهی و معنوی كه آكنده از راز و رمز بود جای خود را به «سكس» و خدمت به اقتصاد داد. و زایندۀ هزار صنعت تولید و گردانندۀ هزار بازار مصرف شد.
تبلیغات نیز طبق معمول، راه را برای كاروان شتاب‌آلود سكس باز كرد، هنر چنان به سكس آلوده شد كه در این «قحط سالی» یاران همه عشق را فراموش كردند و از یاد بردند كه روز و روزگاری، هنر دریچۀ گشوده‌ای به سوی عالم معنی و حقیقت بود.
+ نوشته شده توسط علی انصاری در 85/02/31 و ساعت 2:17 |
اگر در فرهنگ لغت به دنبال معنای واژۀ دغدغه بگردید احتمالاً چیزی که نصیب تان می شود از این محدوده خارج نیست که دغدغه یعنی : 1- پنهان کردن چیزی را ( مثلاً غم ) 2- خارش درون گلو و بغل و غیره 3- فَسوس 4- ترس ، بیم ، تشویش خاطرها ، پریشان حواس و ...
ولی اگر بخواهیم مفهوم دغدغه را در قاموس دانشجویی پیدا کنیم نتایج حاصله گسترده تر از جستجوی اول می باشد . این گستردگی معنا را از دو زاویه بررسی می کنیم . اول اینکه می توان این دو واژه را صفت و موصوف فرض کرد و این طور عنوان کرد که دغدغه صفتی جدانشدنی برای دانشجو است . چرا که ماهیت شخصی که به دنبال دانش است را نمی توان خالی از هدفی دانست که این هدف ، خواهی نخواهی آمیخته با دغدغه است .
از زاویه دیگر که به این دو واژه و رابطۀ آن نظر کنیم متوجه می شویم که رابطۀ لازم و ملزوم نیز بر آنها صدق می کند .
شاید این مورد را بتوان در آرمان دانشجویی گنجاند ، چرا که صفت فاعلی دانشجو بدون قید دغدغه در جمله محلی از اعراب ندارد .
از دغدغه هر معنایی که در ذهن خودمان داشته باشیم و از دانشجو هر تصویری را ترسیم بکنیم از این مسئله که دغدغه مانند سایه ای دانشجو را همراهی می کند ، نمی توانیم چشم پوشی کنیم .
دانشجو امروز با دغدغه وارد دانشگاه می شود با دغدغه درس می خواند و با دغدغه فارغ التحصیل می شود .
قبل از کنکور فکر می کند تمام آمال و آرزوهایی که در ذهن دارد را در قبولی دانشگاه می تواند به دست بیاورد . قبول که شد علاوه بر اینکه اکثراً آرزوهای خود را بر باد رفته می بینند ، با رشته شان نیز نمی توانند رابطۀ خوبی برقرار کنند .
بعد از فارغ التحصیلی - اگر ادامه دهند ! - و گرفتن مدرک باز دغدغه نوع سوم پیدایَش می شود و تأمین شغلی ، موقعیت اجتماعی و خلاصه آینده ای به نام زندگی مستقل را پیش رویش قرار می دهد و شرینی روزهای اول دانشگاه را به تلخی بلا تکلیفی تبدیل می کند .
اگر بتواند با رشتۀ خود در اجتماع به جایگاهی دست پیدا کنند ،که هیچ و گرنه جز سر خوردگی و افسردگی هیچ کسی پذیرای آنان نیست .
+ نوشته شده توسط علی انصاری در 85/02/31 و ساعت 2:15 |

بعد از گزارش البرادعی به شورای امنیت سازمان ملل اینک سرنوشت ایران را تصمیمات اعضای شورای امنیت تعیین میکند.با توجه به این موضوع مقاله ای تحت عنوان پیدایش سازمان ملل را در این وبلاگ قرار می دهم تا دوستان بیشتر از پیشینه ی این نهاد بین المللی آشنا شوند.
ريشه های سازمان ملل متحد

گری بی آسترور
استاد تاريخ، دانشگاه آلفرد

هری ترومن(2)، رييس جمهور وقت ايالات متحده درباره كنفرانس سانفرانسيسكو كه در سال 1945 به تهيه اساسنامه سازمان ملل متحد كمك كرد گفت: "دليلی ژرف برای شكرگزاری خداوند متعال...". ترومن از جانب ميليون ها انسانی سخن گفت كه اعتقاد داشتند اين سازمان جديد باعث خواهد شد تا جنگ های جهانی به مقولاتی در گذشته تبديل شوند. هدف سازمان ملل متحد در مقدمه اساسنامه آن به روشنی اعلام شده است: "ما مردم ملل متحد تصميم گرفتيم تا نسل های بعد را از بلای جنگ نجات دهيم...."

پس از اين كنفرانس، وزارت امور خارجه ايالات متحده و هزاران حامی سازمان ملل متحد آنچه را كه به بزرگترين اقدام ملی مربوط به مسايل خارجی در تاريخ ايالات متحده تبديل شد سازمان دادند و با اين كار به تضمين تصويب اساسنامه توسط سنا كمك نمودند. رد پيمان جامعه ملل كه ربع قرن پيش از آن رخ داده بود ديگر تكرار نشد.

اقدام به تاسيس سازمان ملل متحد با 51 عضو نخستين پس از سال 1945 بايد اين نكته را در خاطر ما زنده نگاه دارد كه اين سازمان هم يك نظر و هم يك نهاد بود. ريشه های نظری اين سازمان را می توان در سال های پيش از جنگ جهانی اول جستجو كرد. ريشه های اين سازمان در قالب نهاد برگرفته از پيمان ملل بود كه جد اين سازمان به شمار می رود و به يكی از نخستين قربانيان جنگ جهانی دوم تبديل شد.

تاريخدانان بر سر بسياری از مسايل مربوط به سياست خارجی ايالات متحده تفاوت ديدگاه دارند، اما درباره يك مساله هم رای هستند: ايالات متحده در پيدايش هر دو سازمان نقشی اساسی داشت. وودرو ويلسون(3)، رييس جمهور آمريكا (1921 – 1913) كه از ويرانگری جنگ، آنگونه كه بين سال های 1914 تا 1918 در اروپا مشاهده شد بيزار بود به تاسيس پيمان ملل كمك بسيار كرد. به عقيده ويلسون جنگ، محصول سه عامل بود: مسابقات سلاحی، دولت های غير مردم سالار و مهم تر از همه توازن نظام قدرتی كه او از اساس بی ثبات می دانست. او در كنفرانس صلح پاريس پس از جنگ جهانی اول با وجود ترديد هم پيمانان انگليسی و فرانسويش به طراحی نظام جديد "امنيت جمعی" (اين واژه تا سال 1935 به وجود نيامده بود) كمك كرد تا جايگزين توازن بی اعتبار قدرت شود. پيمان ملل در مركز اين نظام قرار داشت. چرا جمعی؟ زيرا اين پيمان تعهدی برای همه چيز به جز تهاجم غير قانونی به شمار می رفت و هر كشوری كه از اين پيمان سرپيچی می كرد با خواسته مجموعه تمام كشورهای ديگر عضو، مواجه می شد. بنابراين انترناسيوناليست های ويلسونی پنداشتند كه نادانی هيچ دولتی تا حدی نخواهد بود كه از پيمان سرپيچی كند. و ويلسون پيش بينی كرد كه با تعهد اين پيمان به ارتقا خلع سلاح، دنيا ديگر از تهديد و نگرانی كه در گذشته باعث جنگ های بی شمار شده بود رهايی می يافت.

ناامنی جمعی

می دانيم كه تاريخ به نوعی ما را گمراه می كند. به طور حتم سال های بين دو جنگ جهانی آنگونه كه ويلسونی ها آرزو داشتند پيش نرفت. هنگامی كه ايالات متحده عضويت در اين پيمان و وابسته آن، دادگاه دايم عدل بين المللی (دادگاه جهاني) را رد كرد هر دو نهاد ناقص شدند. با وجود موفقيت های جزيی پيمان ملل در دهه 1920، دهه بعد چندان پيشرفتی را برای آن به همراه نداشت. مقامات انگليسی و فرانسوی به دليل مشكلات اقتصادی و عدم حمايت ايالات متحده كه در شرايط انزوا طلبی روز افزون به سر می برد، از پيمان ملل چنان كمكی نطلبيدند كه برای توسعه نظامی آلمان، ژاپن و ايتاليا مشكلی موثر ايجاد شود. ناامنی جمعی جايگزين امنيت جمعی شد كه به آن اميد داشتند. اين پيمان مانند اروپا و آسيا در جنگ جهانی دوم از پا درآمد.

طراحی يك سازمان جديد توسط آمريكايی ها حتی پيش از آن كه ارتش ژاپن به پرل هاربر(4) حمله كند آغاز شده بود. بنيانگزاران خطوط اصلی اين سازمان در ايالات متحده و بريتانيای كبير بازماندگان ويلسونی ها بودند، اما از اشتباهات پيمان ملل درس خوبی گرفته بودند. آنان نيز مانند ويلسون به آرمان امنيت جمعی متعهد بودند. با اين وجود آنان مانند ويلسونی های پس از جنگ جهانی دوم برای حفظ صلح تنها بر احساسات مبهمی مثل "عقايد اخلاقی بشر" اتكا نمی كردند و بيشتر به قدرت های بزرگ می پرداختند.

چهار كشور پليس

برای محافظت در برابر مخالفت انزواطلبان داخلی، طراحی سازمان ملل متحد در زمان جنگ، محرمانه نگاه داشته شد. حداقل تبليغات می توانست به معنای حداقل مخالفت ها باشد. طراحان، خود را در كاغذ بازی های وزارت امورخارجه با نام هايی مانند گروه غير رسمی برنامه و كميته فرعی مسايل سياسی مدفون می ساختند. آنان به رهبری سامنر ولس(5)، معاون وزير امور خارجه و يك اقتصاددان برجسته به نام ليو پاسولسكي(6)، ياران ايالات متحده را بر آن داشتند تا سازمان جديد را شكل دهند. با وجودی كه فرانكلين روزولت، رييس جمهور وقت آمريكا بسيار كمتر از آنچه وودرو ويلسون دو دهه پيشتر انجام داده بود به اين روند كمك كرد، اثر خود را در اين سازمان به جا گذاشت. او و يارانش در وزارت امورخارجه كه بر اثر ناتوانی پيمان ملل در پيشگيری از جنگ جهانی دوم سرخورده شده بودند اصرار داشتند كه جايگزين اين پيمان، بيشتر تسليم قدرت های بزرگی كه توسط فرانكلين روزولت "چهار كشور پليس" (ايالات متحده، شوروی، بريتانيای كبير و چين) خوانده می شدند باشد. كوردل هال(7)، وزير امور خارجه وقت برای برقراری صلح بيش از نيروهای مسلح بر لزوم برابری اقتصادی تاكيد داشت، اما تاثير او محدود ماند.

رييس جمهور همچنين در برابر بسياری از مخالفان جمهوريخواهش به پيروزی رسيد. حتی تامس ديويی(8)، نامزد جمهوريخواه رياست جمهوری سال 1944 و فرماندار نيويورك از عضويت ايالات متحده در يك سازمان جديد حمايت كرد. بنابراين انتخابات سال 1944 هيچگاه مانند انتخابات رياست جمهوری سال 1920 كه مرافعه ای بر سر پيمان ملل به شمار می رفت پيش نرفت.

اين رويداد به ويژه از آن رو اهميت می يافت كه كنفرانس دامبرتون اوكس(9) در ماه های آخر رقابت رياست جمهوری برگزار شد. تدوين اساسنامه جديد سازمان ملل متحد در دامبرتون اوكس، شهرك زيبايی واقع در واشنگتن توسط مذاكره كنندگان هم پيمان صورت گرفت. از آنجا كه ايالات متحده در روند طراحی، بسيار پيشتر از مقامات انگليس و شوروی قرار داشت، در عمل آمريكايی ها برنامه كار سازمان را تهيه كردند. نتيجه يك سازمان با دو بدنه اصلی بود: 1. يك مجمع عمومی بزرگ كه نقش محل اجتماعاتی را برای گفتگو ايفا می كرد؛ 2. يك شورای امنيت كوچك تر (با نمايندگانی از چهار كشور پليس) كه از "نيروهای اجرايی" كمك می طلبيد. تا اين مرحله سازمان ملل متحد پيمان ملل قديمی را كه از يك مجمع و يك شورای كوچك تر تشكيل شده بود يادآوری می كرد. اما يك تفاوت بزرگ وجود داشت. هر يك از هم پيمانان اصلی – ايالات متحده، بريتانيای كبير، شوروی و چين – در دامبرتون اوكس در مورد مسايل ارجاعی به شورای امنيت دارای يك حق وتوی كامل بودند. در پيمان ملل سابق هر كشور می توانست اقدام اجرايی را وتو كند. در سازمان ملل متحد قدرت به قدرت های بزرگ باز می گشت.

مسايل مهم ديگری نيز در دامبرتون اوكس بررسی شد. كليه كشورهای جهان به استثنای فاشيست ها و حاميان آنها مانند آرژانتين حق عضويت در سازمان ملل متحد را دارا بودند. پيشنهاد ايجاد نيروی هوايی و پليس برای سازمان ملل متحد با اتكا به نيروهای مسلح اعضايش كنار گذاشته شد. قرار شد كه دادگاه جهانی بار ديگر راه اندازی شود.

عادلانه است اگر بگوييم كه نتيجه به دست آمده در دامبرتون اوكس مخلوطی از آرمان گرايی ويلسونی ها و واقع گرايی قدرت های بزرگ بود. در دامبرتون اوكس مخالفت های شديدی پيش آمده بود كه خواسته هايی را در رقابت با يكديگر نشان می داد. البته مخالفت هايی هم وجود داشت كه نمايانگر عدم قاطعيت در زمينه اهداف اصلی سازمان ملل متحد پيشنهادی بود. آيا علت اصلی وجود اين سازمان حفاظت از صلح جهانی بود؟ يا تضمين امنيت قدرت های بزرگ؟ يا ارتقا حقوق بين الملل؟ يا بازتاب عقايد افراد مردم سالار كره زمين؟ يا ايجاد شرايط اجتماعی و اقتصادی كه از احتمال پيدايش جنگ در آينده بكاهد؟

مخالفت بر سر اصول و روند كار معمولا به وسيله سازش قديمی سياسی از ميان برداشته می شد. فرانكلين روزولت هنگامی كه شوروی برای هر 16 جمهوری خود تقاضای عضويت كرد ناخرسند شد. از سوی ديگر شوروی اعتراض داشت كه در غير اين صورت هنگام رای گيری، توسط عضويت مجموعه كشورهای مشترك المنافع بريتانيا و آنچه مراجعان آمريكا در آمريكای لاتين می خواند، شكست خواهد خورد. دو طرف با پذيرش سه كرسی به جای 16 كرسی به توافق رسيدند. چرا ايالات متحده اين توافق را پذيرفت؟ زيرا فرانكلين روزولت پيش از فوت در آوريل 1945 دريافت كه سنا هيچگاه اساسنامه را در صورت عضويت هر 16 جمهوری شوروی تصويب نخواهد كرد. در عين حال او خواهان مشاركت شوروی در جنگ اقيانوس آرام بود. از اين رو سازش كرد.

وی همچنين برای آرام كردن ساير اروپايی ها اقدامات موافقی صورت داد. فرانكلين روزولت در آغاز خواهان هيچ ارتباطی ميان نظام حكمرانی استعماری پيمان ملل و سازمان ملل متحد نبود، با اين وجود با ايجاد شورای سرپرستی به عنوان يك ارگان اساسی سازمان ملل متحد موافقت كرد. اين شورا بيشتر مسووليت های حكمرانی پيمان پيشين را عهده دار شد. وينستون چرچيل بريتانيايی تا زمانی كه گروه های انگليسی از مقام سرپرستی عزل شدند از اين طرح حمايت كرد. يكی از سازش های بزرگ ديگر به فرانسه مربوط بود. فرانكلين روزولت كه عميقا به رهبر آزاد فرانسوی، شارل دوگل بی اعتماد بود بالاخره در برابر فشار شوروی و بريتانيا برای اختصاص يكی از كرسی های سازمان ملل متحد به فرانسه سر فرود آورد، هر چند فرانسه كه در سال 1940 تسليم آلمان شده بود در طول جنگ نقش يك هم پيمان خوب را برای اين كشور ايفا نكرد.

آوريل و ژوئن 1945 كه نمايندگان 50 كشور در سانفرانسيسكو با يكديگر ملاقات كردند تا تنظيم اساسنامه را به پايان رسانند تغييرات زيادی رخ داده بود. فرانكلين روزولت دو هفته پيش از كنفرانس جان باخته بود. آلمان در آستانه شكست قرار داشت. آخرين ژاپنی ها از ايوو جيما(10) بيرون رانده شده بودند و جنگ اوكيناوا(11) كه نيروی دريايی آمريكا را 600 مايل به داخل جزيره اصلی ژاپن می كشاند آغاز گشته بود. روز آغاز كنفرانس، نظاميان شوروی و آمريكا در الب ريور(12) به يكديگر پيوستند. شايد موفقيت نظامی هم بسته به ناچار مسير را برای رقابت هم بسته پس از جنگ آسان نمود. كنفرانس سانفرانسيسكو جنگ سرد را به تعويق نداخت، ولی نتوانست جلوی آن را بگيرد.

تفاوت مهمی بين نمايندگان حاضر در سانفرانسيسكو و افرادی وجود داشت كه 25 سال پيشتر برای تنظيم پيمان ملل در پاريس گردهم آمده بودند. در سال 1919 بسياری از نمايندگان (و البته نه فرانسوی های قديمي) به راستی باور داشتند كه دنيای بدون جنگ دست يافتنی است. آنان اعتقاد داشتند كه با به كارگيری "عقايد اخلاقی بشر" می توان دولت های مهاجم را از حمله به همسايگان، آنچه كه اين گونه دولت ها از گذشته های بسيار دور انجام داده بودند باز داشت. در سانفرانسيسكو حال و هوای سنگين تری حكمفرما بود. قدرت اجرايی اقتصادی و نظامی سازمان ملل متحد و نه عقايد اخلاقی، كليد صلح آينده در نظر گرفته می شد. نمايندگان، يك كميته هيات نظامی سازمان ملل متحد نيز تشكيل دادند. اين كميته تا امروز در ابهام كامل و بدون هيچ گونه مسوليتی به حيات خود ادامه داده است.

مهم تر آن كه طبق ماده مشهور 51 اساسنامه، آنان حق دفاع از خود را از طريق پيمان های نظامی منطقه ای به ثبت رساندند. ماده 51 زمينه را برای پيمان هايی مانند ناتو (1949) و توافق نامه وارسا (1955) مهيا ساخت. با اين وجود سازمان ملل متحد در زمينه حق يك كشور برای دفاع از خود تا زمانی كه شورای امنيت بتواند كنترل يك درگيری را در دست داشته باشد به صورت نظری نقش دارد. ماده 51 نه تنها به حق عمومی دفاع از خود پرداخت، بلكه رضايت آنانی را كه از توافق نامه های دفاعی منطقه ای شكايت داشتند نيز جلب كرد. نكته جالب اين است كه در سانفرانسيسكو كشورهای آمريكای لاتين و نه اروپايی ها سرپرستی قراردادهای منطقه ای و نيز مسووليت كشورهای كوچكتر را عهده دار شدند.

كافی است كه بگوييم ايالات متحده در سانفرانسيسكو تاثير بسزايی داشت كه بخشی از آن به وسيله جاسوسی نمايندگان حاضر به دست آمده بود. مقامات اجرايی ترومن اعتقاد داشتند كه هزينه بالاتر از آن است كه به جريانات اجازه داده شود تا روند خود را طی كنند. و اساسی ترين هزينه ها مربوط به اين اعتقاد بود كه دنيای در صلح به همكاری بين كشورها نيازمند است. اين نكته در نهايت هدف اصلی امنيت جمعی بود. همانگونه كه ترومن در خطابه سال 1946 گفت: "حقيقت محض اين است كه تمدن در سال 1945 توسط سازمان ملل متحد نجات يافت..."

گزارش های متفاوت از دستاوردها

همانگونه كه مقالات بعدی اين مجوعه ويژه فايل واشنگتن نشان خواهد داد، سازمان ملل متحد هيچگاه انتظارات را كامل برآورده نساخت. حاميان آن وعده هايش را غلو كردند و مخالفانش نيز همين شگرد را در مورد خطراتش به كار بستند. علاوه بر آن حق وتو، دست شورای امنيت را در طول جنگ سرد بست – اقدام نظامی سال 1970 سازمان ملل متحد در كره تنها استثنا قابل ملاحظه به شمار می رود. شوروی به طور مكرر تا سال 1970 از حق وتوی خود استفاده كرد؛ ايالات متحده هم از آن پس اين حق را به كار گرفت. حق وتو نه تنها مانع استفاده از نظام امنيت جمعی سازمان ملل متحد در مناطقی مانند ويتنام و افغانستان شد، بلكه باعث ايجاد بدبينی در بين افراد بسياری شد كه پيشتر، از اين سازمان حمايت می كردند.

با همه اين ها عدم موفقيت سازمان ملل متحد در قالب يك سازمان برقرار كننده امنيت جمعی نبايد ما را از ديدن فعاليت های آن در زمينه های متفاوتی از جمله حقوق بشر و توسعه اقتصادی باز دارد.

اين واقعيت ساده كه موسسان اين سازمان، اكوسوك(13) و يونسكو، دو ارگان اصلی سازمان ملل متحد را به وجود آوردند، فعاليت غير سياسی اين سازمان را به خوبی نشان می دهد. در نهايت می توان گفت كه ماهيت سازمان ملل متحد بين سال های 1945 و 1990 تغيير می يافت. سازمان ملل متحد كه نخست به عنوان يك سازمان امنيت جمعی ويلسونی آغاز به كار كرد، به طور روز افزون به يك مجمع ضد استعمار و پسا استعماری تبديل شد كه گهگاه ناآرام و جنجالی عمل می كرد. تغيير، زمانی رخ داد كه كشورهای مستعمره پيشين تعداد اعضای سازمان ملل متحد را از 51 كشور در سال 1945 به 191 عضو در حال حاضر رساندند. سازمان ملل متحد نيز مانند تمام نهادهای ديگر محصول – و نه محصور – گذشته اش است. برای درك آن در حل حاضر چاره ای جز درك گذشته آن نداريم.

توضيح سردبير: پروفسور آسترور به تازگی در نيمسال تحصيلی بهار 2005 به عنوان استاد در دانشگاه آرهاس(14) دانمارك به تدريس مشغول شد. او به آموزش دروس مربوط به جنگ ويتنام و تاريخ آمريكا از زمان ترومن تا دوره كلينتون پرداخت. وی همچنين مشغول پژوهش در زمينه مسايل مربوط به سازمان ملل متحد است.
+ نوشته شده توسط علی انصاری در 85/02/11 و ساعت 16:18 |

 

راسیونالیسم ، از ریشه ی " ratio" لاتین و فرانسه گرفته شده است . Ratio در لغت به معنای عقل و راسیونالیسم به معنای عقل گرایی است . اما عقل ، حقیقتی است که به یک اعتبار ، سیر تطور تاریخی ای داشته و در هر دوره ، معنا و مرتبه و وجوهی از آن ظاهر گردیده است . افلاطون در یونان باستان ، برای ادراکات حسی و غیر معقول ، ارزش چندانی قائل نبود . او ادراکات عقلی را دارای دو مرتبه می دانست :

1-    ادراک عقلی حسابگرانه و ریاضی ای که آن را "دیانویا" می نامید . افلاطون "دیانویا" را جزء سافل عقل ، یا همان عقل استدلالی و اعداداندیش می دانست . او معتقد بود که این عقل ، مبنای خود را بر برخی اصول متعارفه ، یا موضوعه قرار می دهد و یا استفاده از سلسله ای از استدلال ها ، برخی نتایج را به دست می آورد .

2-    ادراک عقلانی ای که منجر به علم حقیقی می گردد و همانا به معنا ی دیدار حقایق کلی عقلانی ( مثل) می باشد و افلاطون آن را "نوئزیس" می نامید . " نوئزیس " مرتبه ی ادراک ماهیات عقلانی امور و حقایق اشیاء است . واژه ی یونانی  " دیانویا" و "نوئزیس" هر دو از ریشه ی یونانی Noein "" به معنای دیدن ، تعقل و ادراک کردن گرفته شده است . در نگاه افلاطون " دیانویا" تماما مرتبه ی عقل جزئی است و سیر دیالکتیکی فیلسوف در نظر او ، به معنای اتصال دیانویا به عنوان مرتبه ی نازل عقل ، به نوئزیس است و نوئزیس مرتبه ی نازل شدن به درک حقایق مجرد عقلانی (مثل) است .

در فلسفه ی ارسطو ، عقل تقریبا معادل عقل جزئی است ؛ هر چند که در نگاه ارسطو نیز عقل جزئی ، باید از هدایت عقل فعال بهره مند گردد؛ اما به نظر می رسد که عقل فعال ارسطو چیزی جز یک عقل جزئی شبه متعالی نیست و حتی به اندازه ی مثل افلاطونی هم ، روحانیت ندارد .در نزد ارسطوهم ، عقل در یک سلوک صرفا عقلانی و بی آنکه از سوی غیب فراخوانده شود یا مورد محبت و لطف قرار گیرد یا به انکشاف و شهود دست یابد ، یک سیر استدلالی برای فهم کلیات را طی می کند و در نظر ارسطو ،این کلیات ، وجود عینی ندارند؛ بلکه محصول انتزاع از محسوسات هستند . عقل افلاطون و به ویژه عقل ارسطویی ، تقریبا یک عقل جزئی معرفت جوی " کاسموسانتریک " است و خصلتی کارافزا و تصرف گر ندارد ؛ هرچند در خود ، نوعی خود بنیادی مستور و پنهان دارد و صورتی از عقل منقطع از وحی و شهود است . عقل ار سطویی " نوس" نامیده میشود .

" راسیون " که در عصر مدرن ، اساس " راسیونالیسم دکارتی " و مبنای فلسفه ی جدید قرار گرفت ، صورت ابزاری و محاسبه گر واستیلاجو و خود بنیاد عقل جزئی ( عقل منقطع از وحی ) است . این عقل ، به جهان ، بصورت امری برای تصرف گری نفسانی ، با اتکاء به زبان ریاضی و کمی انگارانه و جهت غایات سود جویانه ی سوژه ( من نفسانی مدرن ) و بر بنیادی خود بنیادانه می نگرد . این عقل ، مظهر نیست انگاری مضاعف ( نیهیلسیسم بشر   انگارانه و نفسانیات مدار ) عصر جدید است و با تکیه بر همین Ration ( راسیون ) یا عقل ، بنیان تکنولوژی مدرن و بورو کراسی و روابط استثماری میان آدمیان نهاده شده است . " راسیونالیسم " به معنای  " اصالت راسیو ن" ( عقل کارافزای نفسانیت مدار استیلاجوی محاسبه گر بشر سالار) است . تمامی فلسفه ی غرب پیش از دکارت – حتی گرایش های پوزیتیویستی و آمپریستی – ذیل راسیونالیسم دکارتی تحقق یافته است .مفهوم " راسیون " و " راسیونالیسم " به طور ماهوی با تعریف و معنای عقل ، در روایات و آیات اسلامی تفاوت دارد .

حتی عقل مورد نظر فلاسفه ای چون ؛ فارابی ، ابن سینا و ملاصدرا نیز ، علی رغم تاثیر پذیری های بسیارشان از عقل یونانی افلاطونی – ارسطویی به طور ماهوی با راسیونالیسم مدرن ، تفاوت و بلکه تقابل دارند . راسیونالیسم مدرن ، مبنای نظام های سیاسی و بوروکراسی و مدل های اقتصادی و مناسبات انسانی و کلیت نظام معاش مردمان در عصر مدرنیته است . عقل گرایی مدرن ( راسیونالیسم ) از دهه های پایانی قرن نوزدهم و با ظهور آراء متفکرانی چون " کی یرکه گار" (1855میلادی ) ، " شوپنهاور " (1860م) و به ویژه " نیچه " (1900م) و مجموعه ی فیلسوفان پست مدرن غربی قرن غربی قرن بیستم ، مورد نقادی ها و حملات جدی قرار گرفته است . امروزه با جرات می توان گفت : راسیونالیسم دکارتی ، گرفتار بحران زوال است .         
+ نوشته شده توسط علی انصاری در 85/02/01 و ساعت 1:29 |

 

در حالی که قرار بود 20 فروردین گفتگویی بین ایران و آمریکا در رابطه با وضعیت عراق  برگذار شود الان به نظر می رسد با گذشت جندین روز از این قرار بیشتر فضای بین ایران و آمریکا و حتی جامعه جهانی  آمیخته به کشمکشی طولانی شده است که هر لحظه امکان بروز جنگ از جانب آمریکا و کشور های متحدش بر علیه ایران میرود.

هر چند از چندین ماه پیش زمزمه هایی از حمله احتمالی  آمریکا علیه ایران از فضای رسانه ای جهان به گوش می رسید ولی این احتمالات بعضا از طرف مقامات آمریکایی رد میشد و یا از عدم لزوم و امکان این گزینه بر علیه ایران سخن به میان می آمد.

ایران در حالی دست به اعلام پیوستن خود به جمع کشور های هسته ای در هفته ی گذشته زد که تنها کمتراز دو هفته به مهلتی باقی مانده است که شورای امنیت برای ایران مقرر کرده است . نشستی که در مسکو پنج قدرت برتر جهان و آلمان برا ی بررسی اعمال تحریم علیه ایران برگذار شده بود نیز به توافق طرفین نرسید وآنها فرصت بیشتری  برای حل این به اصطلاع بحران بین المللی  را لازم میدانند .

حال با توجه به این وضعیتی که ایران در آن به سر می برد اصلی ترین سوالی که ذهن تحلیل گران و آگاه هان سیاسی  را به خود مشغول داشته است این است که آیا ایران درگیر جنگ دیگری خواهد شد یا خیر؟ این سوال وقتی جدی میشود که امروز بوش در سخنان خود امکان حمله ی نظامی به ایران را رد نکرد و تصریح کرد که :"تمام گزینه ها ، از جمله حملهی نظامی ، برای جلوگیری  ایران از دستیابی به سلاح اتمی امکان پذیر است ."

+ نوشته شده توسط علی انصاری در 85/01/30 و ساعت 17:32 |
هفته وحدت
نام گذاری هر روز در تقویم تاریخی هر کشوری بیان گر این است که حادثه و اتفاقی که در آن روز به وقوع پیوسته است برا ی مردم آن کشور یاد آور معنا و مفهوم خاص و ویژه ای است.
در میان مسلمانان نیز به دو روایت معمول شیعه و سنی ، 12 تا 17 ربیع الاول به مناسبت ولادت پیغمبر اسلام این هفته از سال قمری را هفته ی وحدت نامیده اند .
شخصی که در این زمان مسلمانان تولدش را سمبل وحدت و یکپارچگی قرار داده اند در 1400 سال پیش عده ای با مرگش دست به یک انحرافی تاریخی در مذهبی زده اند که این جدایی تا به این زمان زاویه ای 90 در جه از حرکتی را تشکیل داده است که اصل خود را بر صرا ط مستقیم بنا نهاده بود .
اینکه چرا و به چه دلایلی در تاریخ گذشته مسلمانان این انحراف بوجود آمد در حال حاضر گرهی از کار فروبسته ی ما نمی گشاید .
ولی اینکه در زمان حاضر فرقه های مهم اسلامی یعنی شیعه و سنی تقریبا دست به یک آتش بست عقیدتی زده اند را باید آغاز ی بر وحدت این دین آسمانی دانست.
چرا که وجود شخص پیغمبر همان طور که قرآن تصریح میکند رحمت است و خوشایند نیست که پیروان این شخص آبی از چشمه ی رحمت این بزرگ مرد تاریخ بشریت نصیب نبرند .
+ نوشته شده توسط علی انصاری در 85/01/23 و ساعت 14:44 |
20 فروردین سالروز قطع رابطه ی سیاسی ایران و آمریکا
تقریبا حدود دو دهه پیش این دو کشور به دنبال انقلاب مردمی ای که در ایران صورت گرفت و مانند هر انقلاب دیگری در روابط سیاسی با دو لت های دیگر نیز دگرگونی پدید آمد. هر چند این مداخله ی سیاسی آمریکا در امور ایران بود که ایران را مصمم به قطع ارتباط دائمی با کشور آمریکا کرد.
دو هم پیمان سیاسی و اقتصادی بعد از این قطع ارتباط از طریق ایران به دشمنی برای هم تبدیل شدند که ارتباطی مجدد بین آن دو کشور به یکی از تابو های سیاسی بدل شد.
حال فرا رسیدن این روز مقارن گشته است با ارتباطی که دولت مردان هر دو طرف در صدد برقرار کردن آن هستند.هر چند مقامات دو طرف مرتب به این مسئله تاکید میکنند که گفتگوی ایران و آمریکا صرفا در رابطه با وضعیت عراق و اوضاع آن کشور است ، ولی میتوان انتظار داشت که این گفتگو فتح بابی باشد برای گفتگوهای آینده و بر طرف کردن مسائل و مشکلاتی که هر دو کشور با آن روبرو هستند.
باید منتظر نشست و دید که آیا دولتمردان هر دو طرف به وعده ی خود مبنی بر آغاز گفتگو در 21 فروردین عمل میکنند یا خیر ؟

+ نوشته شده توسط علی انصاری در 85/01/20 و ساعت 14:44 |