اگر در فرهنگ لغت به دنبال معنای واژۀ دغدغه بگردید احتمالاً چیزی که نصیب تان می شود از این محدوده خارج نیست که دغدغه یعنی : 1- پنهان کردن چیزی را ( مثلاً غم ) 2- خارش درون گلو و بغل و غیره 3- فَسوس 4- ترس ، بیم ، تشویش خاطرها ، پریشان حواس و ...
ولی اگر بخواهیم مفهوم دغدغه را در قاموس دانشجویی پیدا کنیم نتایج حاصله گسترده تر از جستجوی اول می باشد . این گستردگی معنا را از دو زاویه بررسی می کنیم . اول اینکه می توان این دو واژه را صفت و موصوف فرض کرد و این طور عنوان کرد که دغدغه صفتی جدانشدنی برای دانشجو است . چرا که ماهیت شخصی که به دنبال دانش است را نمی توان خالی از هدفی دانست که این هدف ، خواهی نخواهی آمیخته با دغدغه است .
از زاویه دیگر که به این دو واژه و رابطۀ آن نظر کنیم متوجه می شویم که رابطۀ لازم و ملزوم نیز بر آنها صدق می کند .
شاید این مورد را بتوان در آرمان دانشجویی گنجاند ، چرا که صفت فاعلی دانشجو بدون قید دغدغه در جمله محلی از اعراب ندارد .
از دغدغه هر معنایی که در ذهن خودمان داشته باشیم و از دانشجو هر تصویری را ترسیم بکنیم از این مسئله که دغدغه مانند سایه ای دانشجو را همراهی می کند ، نمی توانیم چشم پوشی کنیم .
دانشجو امروز با دغدغه وارد دانشگاه می شود با دغدغه درس می خواند و با دغدغه فارغ التحصیل می شود .
قبل از کنکور فکر می کند تمام آمال و آرزوهایی که در ذهن دارد را در قبولی دانشگاه می تواند به دست بیاورد . قبول که شد علاوه بر اینکه اکثراً آرزوهای خود را بر باد رفته می بینند ، با رشته شان نیز نمی توانند رابطۀ خوبی برقرار کنند .
بعد از فارغ التحصیلی - اگر ادامه دهند ! - و گرفتن مدرک باز دغدغه نوع سوم پیدایَش می شود و تأمین شغلی ، موقعیت اجتماعی و خلاصه آینده ای به نام زندگی مستقل را پیش رویش قرار می دهد و شرینی روزهای اول دانشگاه را به تلخی بلا تکلیفی تبدیل می کند .
اگر بتواند با رشتۀ خود در اجتماع به جایگاهی دست پیدا کنند ،که هیچ و گرنه جز سر خوردگی و افسردگی هیچ کسی پذیرای آنان نیست .