دانشجو و سیاست


سیاست هر معنایی که داشته باشد و هر مفهومی که بتوان برای آن متصور شد قطعا هیچ کدام از معانی به اندازه ی اعتراض در نزد دانشجویان برجسته نیست .
وقتی از دانشجو و رابطه ای که با سیاست دارد بحث می کنیم آن چه که بیشتر در ذهن تداعی می شود ، صفتی است که دانشجوی سیاسی آن را یدک می کشد و آن چیزی نیست جز معترض بودن نسبت به وضعیت موجود جامعه.
حال چرا این صفت را در میان اقشار مختلف جامعه ،بیشتر به قشر دانشگاهی نسبت می دهند نکته ای است قابل توجه .
از بدو تاسیس دانشگاه و بالطبع حضور طبقه ای جدید به نام دانشجو در آن همواره تاثیر این گروه جدید در روند مناسبات سیاسی جامعه قابل مشاهده است . این تحصیل کرده های جدید بر خلاف هم سلف های گذشته خود در جوامع سنتی که تنها وظیفه ی خود را تحصیل علم می دانستند ، به این نتیجه رسیدند که بنابر تغییراتی که در سطع جامعه پیش آمده است وظیفه ی دومی نیز بر عهده دارند و آن احساس مسئولیت در قبال سرنوشت کشور و جامعه ی خودشان است .
این روند در همان ابتدای تاسیس دانشگاه وجود داشت و توانست در دوره هایی از تاریخ معاصر تاثیراتی از خود بر جای بگذارد .
اما در دوره ی اخیر فعالیت سیاسی به علت سوء استفاده ای که از مفهوم آن در سطح جامعه توسط سیاسیون فرصت طلب شده است ، مورد بی مهری قرار گرفته است .
ولی این به هیچ وجه دلیل نمی شود که ما دیدگاهی منفی نسبت به فعالیت سیاسی اتخاذ کنیم .چرا که بر خلاف نظر عده ای که معتقدند فعالیت سیاسی خلاصه می شود در فعالیت برای رسیدن به قدرت آن هم توسط گروهی که خط و مشی مشترک دارند ، نیست . بلکه فعالیت سیاسی به قوه و نیروی درک و تحلیل امور و مجاری تصمیم گیری در جامعه و ارائه ی راهکار ها و تدابیر در برخورد با ناهنجار ها و مشکلات جامعه نیز مربوط می شود .
وقتی ما بر فعالیت سیاسی دانشجویان تاکید می کنیم مرادمان بیشتر قسم دوم است .
نبود فعالیت سیاسی در دانشگاه باعث می شود دانشجویان به بلوغ تحلیلی مناسب خود نرسند و در جریانات مختلف که برای کشور پیش می آید مانند انتخاب های مختلف ، به علت نبود همین درک صحیح از جریانات ، دست به تصمیم گیری هایی بر مبنای احساسات خود بزنند؛ وهر گروه سیاسی بتواند با تحریک احساسات آنها به نتایج دلخواه خود برسد . که در جای خود این امر کاملا برای حیات یک نظام سیاسی خطرناک است

فقر و فرزند

 

در مراسم افطاری مشترکی در تاریخ 30/7/85 که در میان نمایندگان مجلس هفتم و هیئت دولت انجام شده است آقای احمدی نژاد در قسمتی از سخنانشان عنوان کرده اند : من با اینکه می گویند 2 بچه کافی است مخالف هستم. کشور ما دارای ظرفیت های فراوانی است . ظرفیت دارد که فرزندان زیادی در آن رشد پیدا کنند. حتی ظرفیت حضور 120میلیون نفر را نیز داراست . وی در ادامه افزوده است: این غربی ها خود دچار مشکل هستند و چون رشد جمعیت شان منفی است ، از این امر نگران هستند و می ترسند که جمعیت ما زیاد شود و ما بر آنها غلبه کنیم ، به همین خاطر مشکل خودشان را به دیگر کشورها صادر می کنند.

در این مقاله به بررسی نظر رئیس جمهوری می پردازم. فقر از آن دسته پدیده های اجتماعی است که تمام فرهنگ ها و آئین ها ومذهب ها با آن به مقابله برخاسته اند . چرا که فقر تیشه به ریشۀ اصلی زندگی های افراد وارد می کند . و باعث می شود بقیۀ ریشه ها تحت این تأثیر نتوانند به رشد خود ادامه دهند . قصد تحلیل جامعه شناختی فقر را ندارم چرا که نه در اندازۀ من است و نه این نشریه بستری مناسب ؛ بلکه از جایگاه خودم به عنوان یک دانشجو که لا اقل به عنوان عضو کوچکی از جامعه ، دغدغه مند است به ذکرچند مورد در این زمینه اکتفا می کنم و باقی را به شما مخاطب عزیز واگذار می نمایم .

این درست که جمعیت زیاد باعث قدرت و نیرو در جامعه ای می شود و این جامعه می تواند با استفاده از این نیروی جمعیتی به نوعی در شرایط مختلف استفاده کند . و باز این درست که در عین حال که جامعۀ ما اسلامی است و هر چقدر بتوان به این نیروی اسلام  افزوده و قدرت آن را زیاد کرد در جهاد با کفر سربلند است .

اما و هزارها اما...

از بزرگان دینی نقل شده است که گفته اند فقر که از یک درخانه وارد شود ایمان از در دیگر خارج می شود . فقر به چه طریق وارد خانه ها می شود ؟ طبیعتا شرایط اجتماعی و سیاسی و اقتصادی هر جامعه ای در این امر تأثیر دارند . و این سیاست های کلی جامعه ای است که درصد بیشتری از فقر و غنای افراد را تعین می کند .

یکی از این سیاست ها که از سال ها پیش درایران شروع شد این بود که هر خانواده باید به حداقل فرزند رضایت دهد ، چرا که افزایش جمعیت باعث می شود کشور توانایی رفع نیازهای آنها را نداشته باشد . و این سیاست با شعار فرزند کمتر زندگی بهتر به جامعه تزریق شد . ثمرۀ این سیاست در چند سالۀ اخیر به بار نشست و محصولی که به بار آورد ، آن بود که خانواده هایی که از اعضای کمتر برخوردار بودند تا حدودی از زیر بار اقتصادی بیرون آمدند .

ولی داستان فقر هم چنان در ایران ناتمام مانده است و شخصیت های این داستان کماکان منتظر بوده و هستند تا کارگردان نمایش پرده را پائین بکشد و آنها نفسی تازه کنند .

با توجه به نتایجی که از این سیاست به دست آمده و هنوز فقر بر گسترۀ وسیعی از کشورما سایه افکنده است،انتظار می رود مسئولین کشوری و دولتی لااقل اگر کاری در بهبود وضعیت موجود انجام نمی دهند ، همان رشد اندک را نیز مانع نشوند .

آیا حسین فهمیده فهمیده عمل کرد ؟

8 آبان سالگرد شهادت حسین فهمیده : آیا حسین فهمیده فهمیده عمل کرد ؟

به مناسبت شهادت فهمیده نوجوانی از دیار ایثار هر ساله 8 آبان ماه را به یاد آن عزیز پاس می داریم . در مورد کار حسین فهمیده و آن جانفشانی بی دریغش بسیار گفته اند و بسیار نوشته اند . عده ای با نگاهی ایثار گونه عمل او را  ستودند و عده ای با نگاهی عقل گرایانه بر سادگی شخصیت او انگشت تأکید نهادند . هر کدام از این دوگروه بنابر همان قصۀ قدیمی از ظن خود یار حسین فهمیده شدند و آرمان خود را از دل حادثه ، بعضی با تقدس و بعضی با تقبیح ، بیرون کشیدند.

ولی از هر نوع تحلیل که در مورد این حادثه بگذریم قطعا ما که اکنون در روزگاری چنین که خبری از کارزار جنگ مسلحانه در میان نیست ، نمی توانیم درک صحیح از شرایط موجود آن برهه از تاریخ کشور، داشته باشیم . شاید هر کدام از ما اگر جای حسین فهمیده بودیم یک جور تصمیم می گرفتیم . و هر شخص با توجه به درک و شناخت خود و اعتقاداتش دست به عملی می زد . نباید فراموش کرد که حسین فهمیده در آن شرایظ انتخاب های متعددی پیش روی داشت و اگر فرض کنیم تنها همان یک راه برای او مانده بود دچار خبط و اشتباه شده ایم . همین تعدد شیوه ها و راه های گوناگون بوده است که می گوئیم هر کس بنابر درک و شناخت از خود و اعتقاداتش یکی از آنها را انتخاب می کرد . ولی هر کدام از انتخاب ها چون از روی اخلاص بوده است از نظر ما صحیح می باشد . حسین فهمیده به فراخور سن خود و از روی اخلاص عملی که در وجود نوجوان خود داشت شرایط را به گونه ای رقم زد که حال که بعد از چندین سال از شهادت او می گذرد هنوز همگان متحیر از کار و عمل آن شهید ایثار هستند . یادش گرامی و روحش قرین درگاه خدای شهیدان باد.

دا نشجو و تفکر

 

در چند شماره ی قبلی نشریه بیداری در قسمت سرمقاله از دانشجو و مسئولیت و دانشجو و دغدغه  برای شما مطالبی را عنوان کردم. ولی وقتی با خودم در مورد این دو واژه یعنی مسئولیت و دغدغه و را بطه ا ی که با دانشجو دارند فکر می کردم به مورد سو می برخورد کردم که متوجه شدم تنها ناجی دانشجو در مواجحه با مسئولیت و دغدغه این مورد سوم  است و آن چیزی نیست جز تفکر .

این مسئو لیت است که دغدغه را بوجود می آورد و این دغدغه است که دانشجو را مجبور یا بهتر است بگویم ترغیب می کند که ا ندیشه کند . انسان مسئول انسانی است که در رابطه با محیط ا طرا فش احساس وابستگی می کند و این پیوند و احساس تعامل و چگونگی آن موجب دغدغه درونی می شود و جز از سر چشمه ی تفکر نمی توان بر این آتش درونی آب ریخت .

وقتی که دانشجو در رابطه با تعامل خود و محیط ا طرا فش دچار سردر گمی و بعضا یاس میشود ، تنها با سلاح تفکر است که قادر خواهد بود این دو دشمن ، که اگر هر چه زود تر با آنها مبازه نکند دچار افسردگی خواهد شد ، را نابود نماید .

فکر کردن که وجه تمایز انسان و حیوان به شمار می آید باعث می شود که حتی بین ا نسان ها نیز تفاوت هایی را بروز دهد . با کمی دقت در زندگی افراد مختلف متوجه زندگی هایی متفاوت از هم می شویم که این بیا ن گر تفاوت در تفکر است ؛ چرا که هر کس آن طور زندگی میکند ، که فکر می کند . (مرادم از فکر در این جا بیشتر ذهنیت افراد است نه فکر در اصطلاح رایج آن)

اما فکر کردن در ساحت دا نشجو یی خود از لو نی دیگر است یا به نظر من میتواند باشد . دانشجو به علت اینکه به وادی ای وارد شده است که تفکر را می توان تنها سلاح او در این میدان دانست ، پس می توان وجه تمایزی بین او و دیگر افراد جامعه قائل شد . به راستی سهم دانشجویان ما از تفکر و اندیشه چقدر است ؟ در رفتار و منش و شخصیت دانشجویان امروز ما اندیشه چه جایگاهی دارد؟ چه میزان از عملکرد های دا نشجویان ما به طریق ا ندیشه ورزی نزدیک است؟و ...

 قطعا پاسخ به این گونه سئوالات وقت و مجالی بیش از این سرمقاله نیاز دارد بلکه هدف از طرح این گونه مباحث و سئوالات صرفا فتح بابی است برای وارد شدن به این حوضه، یعنی بررسی را بطه ی بین دانشجو و تفکر .