در مراسم افطاری مشترکی در تاریخ 30/7/85 که در میان نمایندگان مجلس هفتم و هیئت دولت انجام شده است آقای احمدی نژاد در قسمتی از سخنانشان عنوان کرده اند : من با اینکه می گویند 2 بچه کافی است مخالف هستم. کشور ما دارای ظرفیت های فراوانی است . ظرفیت دارد که فرزندان زیادی در آن رشد پیدا کنند. حتی ظرفیت حضور 120میلیون نفر را نیز داراست . وی در ادامه افزوده است: این غربی ها خود دچار مشکل هستند و چون رشد جمعیت شان منفی است ، از این امر نگران هستند و می ترسند که جمعیت ما زیاد شود و ما بر آنها غلبه کنیم ، به همین خاطر مشکل خودشان را به دیگر کشورها صادر می کنند.

در این مقاله به بررسی نظر رئیس جمهوری می پردازم. فقر از آن دسته پدیده های اجتماعی است که تمام فرهنگ ها و آئین ها ومذهب ها با آن به مقابله برخاسته اند . چرا که فقر تیشه به ریشۀ اصلی زندگی های افراد وارد می کند . و باعث می شود بقیۀ ریشه ها تحت این تأثیر نتوانند به رشد خود ادامه دهند . قصد تحلیل جامعه شناختی فقر را ندارم چرا که نه در اندازۀ من است و نه این نشریه بستری مناسب ؛ بلکه از جایگاه خودم به عنوان یک دانشجو که لا اقل به عنوان عضو کوچکی از جامعه ، دغدغه مند است به ذکرچند مورد در این زمینه اکتفا می کنم و باقی را به شما مخاطب عزیز واگذار می نمایم .

این درست که جمعیت زیاد باعث قدرت و نیرو در جامعه ای می شود و این جامعه می تواند با استفاده از این نیروی جمعیتی به نوعی در شرایط مختلف استفاده کند . و باز این درست که در عین حال که جامعۀ ما اسلامی است و هر چقدر بتوان به این نیروی اسلام  افزوده و قدرت آن را زیاد کرد در جهاد با کفر سربلند است .

اما و هزارها اما...

از بزرگان دینی نقل شده است که گفته اند فقر که از یک درخانه وارد شود ایمان از در دیگر خارج می شود . فقر به چه طریق وارد خانه ها می شود ؟ طبیعتا شرایط اجتماعی و سیاسی و اقتصادی هر جامعه ای در این امر تأثیر دارند . و این سیاست های کلی جامعه ای است که درصد بیشتری از فقر و غنای افراد را تعین می کند .

یکی از این سیاست ها که از سال ها پیش درایران شروع شد این بود که هر خانواده باید به حداقل فرزند رضایت دهد ، چرا که افزایش جمعیت باعث می شود کشور توانایی رفع نیازهای آنها را نداشته باشد . و این سیاست با شعار فرزند کمتر زندگی بهتر به جامعه تزریق شد . ثمرۀ این سیاست در چند سالۀ اخیر به بار نشست و محصولی که به بار آورد ، آن بود که خانواده هایی که از اعضای کمتر برخوردار بودند تا حدودی از زیر بار اقتصادی بیرون آمدند .

ولی داستان فقر هم چنان در ایران ناتمام مانده است و شخصیت های این داستان کماکان منتظر بوده و هستند تا کارگردان نمایش پرده را پائین بکشد و آنها نفسی تازه کنند .

با توجه به نتایجی که از این سیاست به دست آمده و هنوز فقر بر گسترۀ وسیعی از کشورما سایه افکنده است،انتظار می رود مسئولین کشوری و دولتی لااقل اگر کاری در بهبود وضعیت موجود انجام نمی دهند ، همان رشد اندک را نیز مانع نشوند .