سال 1431 قمری است.تقریبا شش هفت سالی میشود که عراق توسط آمریکا اشغال شده و مردم عراق خوشحال و سرمست از این هستند که از زیر یوغ جنایتکاری بنام صدام رسته اند و به اصطلاع به ازادی رسیده اند ، ولی مگر می توانند و یا میشود که وحشی گری و خون ریزی این مهمان ناخوانده را از یاد ببرند .چرا که اگر زخم های ظلم صدام کهنه شده و مثل خود او تنها یاد و نشانه اش بر پیکر مردم عراق مانده ،زخم تازیانه های اشغال این متجاوز آزادی آور!!! تازه ی تازه است.به راستی چرا این گونه است. چرا ملتی باید همیشه زیر تیغ ظلم و ستم باشد .چرا عزت برای مردم این ملک متاع دست نیافتنی شده است .آیا تقدیرشان چنین است یا باید علت را در چیز های دیگر جستجو کرد.از امام علی جمله ای به یادگار مانده به این مضمون که ذلیل و خوار نشد مگر کسی که در خانه ی خود با دشمن بجنگد.با نگاهی به عراق امروز ما هیچ مقاومت ریشه دار و سنجیده ای از سوی مردم عراق بر ضد متجاوزان مشاهده نمی کنیم .از کسانی که برای زیارت به عراق سفر کرده اند شنیده ام که رواج مظاهر غربی در بین مردم عراق به شدت گسترده است به طوری که عراقی هایی هم که از لحاظ مالی در وضعیت بدی به سر می برند و در خیمه و چادر و یا خانه های نامناسب زندگی می کنند ولی آنتن ماهواره شان را باید داشته باشند .و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

  حال این مردم  در چنین روزی که تاسوعایش نام نهاده اند برای آزاد مردی از تبارعزت و سربلندی بنای عزاداری گزارده اند و به سر و سینه زنان ،زن و مرد ،کوچک و بزرگ،اشک دلسوزی برصورت جاری میکنند. این شعر مولوی انگار خطاب به اینان است که :

پس عزا بر خود کنید ای خفتگان

زانکه بد دردی است این خواب گران